Part
Part:۲۱
تهیونگ اروم لباش رو روی لبام گذاشت . خیلی اروم مک می زد .
خیلی لباش خوش مزه بود . همون جوری داشت منو می بوسید و منم هم کاری می کردم صدای بوسه هامون کل اتاق رو گرفت .
تهیونگ دستاش رو جای جای بدنم حرکت می داد . ترکیبشون دلنشین بود . منم دستم رو بردم تو موهاش چنگ زدم . بوسه رو داشت به فرانسوی می رسوند که ازش جدا شدم
سوا : صبر کن
ته : بگو من کار بدی کردم . یا اگه اذیتت کردم بگو
سوا : تو منو دوستداری ..
سرش رو تکون داد و لب گرفت ....
سوا: واقعا؟
ته : بله تو چی ...
منم سرم روتکون دادم که دوباره لباش رو روی لبام گذاشت ....
...
[صبح ویوی ا.ت ]
[8am]
نور افتاب خورد تو چشم . چشمام رو مالوندم . اروم باز کردم . یکی از ارزو هام این بود که .... هر روز صبح با چهره جونگکوک بیدار شم . مثل خرگوش ها خوابیده بود .... چند تا تار موش روی صورتش افتاده بود ... کنار زدم . که چشماش باز شد ...
×صبح بخیر بانی کوچولو
+منم یا تو
×صبحا هم خیلی خوشگلی ...
سرش رو توی گلوم فرو کرد و بوسه ریزی روش گزاشت.
+کوک نمی خوای بری اتاقت
×نه
خیلی سرد و محکم گفت .
+بقیه می فهمن
×پیچوندمشون
+ببینم الان مگه قرار نبود بریم خونه من
×نه شب اوردمت خونه
+چه جوری ...
×خب براید استایل بغلت کردم و اوردمت داخل و گذاشتمت رو تخت .
+جلوی بقیه
×بله
+خب میری بیرون می خوام دوش بگیرم
×باشه
+ممنون
از بغلم اومد بیرون تیشرتش رو پوشید
×تب نداری که
+نه خوبم
از اتاق رفت بیرون .
+اخیش الان بریم یک ساعت بشینم تو وان
رفتم داخل حمام ککتل رو انداختم تو اب حباب ساز رو اوردم و روشن کردم همه چیو اماده کردم و سرم رو تکیه دادم به لبه وان واییی ارامش جها ن این آب است .
یک حدود نیم ساعت گذشت که خوابم برد
[ویو ی جونگ کوک ]
الان حدود یک ساعته که ا.ت نیومده . ما صبحانه رو خوردیم . نگران ا.ت شدم .
به بهانه ی سینیه صبحانه رفتم بالا . در اتاق رو زدم . ا.ت توی اتاق نبود . صداش زدم . جوابی نشنیدم .
×ا.ت ... کجایی
چشمم به لباس های ا.ت افتاد . که روی زمین پخش شده بود سینی غذا رو گذاشتم روی تخت و نگاهی به در خیس حمام انداختم .
×خب رفته دوش بگیره ...وایسا نکنه چیزیش بشه
در حمام رو باز کردم و با صحنه اییی ........
تهیونگ اروم لباش رو روی لبام گذاشت . خیلی اروم مک می زد .
خیلی لباش خوش مزه بود . همون جوری داشت منو می بوسید و منم هم کاری می کردم صدای بوسه هامون کل اتاق رو گرفت .
تهیونگ دستاش رو جای جای بدنم حرکت می داد . ترکیبشون دلنشین بود . منم دستم رو بردم تو موهاش چنگ زدم . بوسه رو داشت به فرانسوی می رسوند که ازش جدا شدم
سوا : صبر کن
ته : بگو من کار بدی کردم . یا اگه اذیتت کردم بگو
سوا : تو منو دوستداری ..
سرش رو تکون داد و لب گرفت ....
سوا: واقعا؟
ته : بله تو چی ...
منم سرم روتکون دادم که دوباره لباش رو روی لبام گذاشت ....
...
[صبح ویوی ا.ت ]
[8am]
نور افتاب خورد تو چشم . چشمام رو مالوندم . اروم باز کردم . یکی از ارزو هام این بود که .... هر روز صبح با چهره جونگکوک بیدار شم . مثل خرگوش ها خوابیده بود .... چند تا تار موش روی صورتش افتاده بود ... کنار زدم . که چشماش باز شد ...
×صبح بخیر بانی کوچولو
+منم یا تو
×صبحا هم خیلی خوشگلی ...
سرش رو توی گلوم فرو کرد و بوسه ریزی روش گزاشت.
+کوک نمی خوای بری اتاقت
×نه
خیلی سرد و محکم گفت .
+بقیه می فهمن
×پیچوندمشون
+ببینم الان مگه قرار نبود بریم خونه من
×نه شب اوردمت خونه
+چه جوری ...
×خب براید استایل بغلت کردم و اوردمت داخل و گذاشتمت رو تخت .
+جلوی بقیه
×بله
+خب میری بیرون می خوام دوش بگیرم
×باشه
+ممنون
از بغلم اومد بیرون تیشرتش رو پوشید
×تب نداری که
+نه خوبم
از اتاق رفت بیرون .
+اخیش الان بریم یک ساعت بشینم تو وان
رفتم داخل حمام ککتل رو انداختم تو اب حباب ساز رو اوردم و روشن کردم همه چیو اماده کردم و سرم رو تکیه دادم به لبه وان واییی ارامش جها ن این آب است .
یک حدود نیم ساعت گذشت که خوابم برد
[ویو ی جونگ کوک ]
الان حدود یک ساعته که ا.ت نیومده . ما صبحانه رو خوردیم . نگران ا.ت شدم .
به بهانه ی سینیه صبحانه رفتم بالا . در اتاق رو زدم . ا.ت توی اتاق نبود . صداش زدم . جوابی نشنیدم .
×ا.ت ... کجایی
چشمم به لباس های ا.ت افتاد . که روی زمین پخش شده بود سینی غذا رو گذاشتم روی تخت و نگاهی به در خیس حمام انداختم .
×خب رفته دوش بگیره ...وایسا نکنه چیزیش بشه
در حمام رو باز کردم و با صحنه اییی ........
- ۱۲.۵k
- ۰۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط