چقدر قراره عمر کنم

- چقدر قراره عمر کنم ؟
قاضی کُت اش را صاف کرد .
همان مردی که درست بالای یخه های کُت چرمی اش ، سرِ کچلی ثابت ایستاده بود و دو جفت چشم ، صاف در نزدیکترین مسافت به پیشانی دوخته شده بودند .
چشمانی که وحشت زده به تنِ لاغرِ قاتل نگاه میکرد .
اما پشت آن عینکِ سیاه رنگ ، تمامِ پیکرِ نشسته اش ، سنگ به نظر می‌رسید .
- مظورتون رو نمی‌فهمم ، اگر میخواهید ، این قدرت رو دارید که از خودتون دفاع کنید .
سرش را تکان داد و به پنجره های کم نورِ سالن نگاه کرد .
سپس پیش خود گفت که واقا این متهم چه شانس گوهی داره ، درست روز دادگاهش ، مجبوره هوای ابری رو تحمل کنه .
به متهم نگاه کرد .
- تا شاید تعغیراتی توی حکم اصلی دادگاه ایجاد کنیم .
متهم بار دیگر تکرار کرد : اجازه میدید صحبت کنم ؟
-: بله
- چقدر قراره عمر کنم ؟
قاضی پاسخی نداد .
مردک خشک اش زده بود .
متهم با تردید ادامه داد : من نهایتا توی یک حباب صد ساله زنده بمونم که حالا اما ، پانزده سالش رو نفس کشیدم .
اون هم با استرسی که نمی‌دونم چرا باید تحملش میکردم وقتی قراره مثل سگ توی همین صد سال زنده بمونم و بعدش مرگ و بعدش هم عدم ...
دستیار سمتِ راست قاضی اما ، یک مردِ همچون شیلنگ باریک و اما مانند کاج ، بهم ریخته ، ناگهان صحبتش را برید : لطفا کفر نگید ...
قاضی به دستیاری که بی ادبی کرده بود نگاه کرد .
متهم نیز به دستیارِ قاضی خیره و لبخند زد .
گفت که : شما درست میگید ، اما من نمیتونم به هیچ چیز معتقد باشم .
من راستش نمیتونم ، واقا نمیتونم به خدایی اعتقاد داشته باشم که فقط یک اعتقاده .
دستیار سمت چپ که از خشم روی میزش چنگ میکشید ، پرید که : پس برای همینه که مثل یک سگ وحشی خانواده ت رو پاره کردی .
متهم گفت : من که دستام توی زنجیره .
یک قدم جلو آمد که صدای کوبیده شدن قفل و زنجیر های آویزان بر آن هیکل و پوستِ پاره پاره و کالبدی که تنفس اش ، شدیدا در خونِ دلتنگی ِ آزادی بود و آن را با نور پنجره ها شاید می‌توانست ارضا کند ، بر کفِ چوبی دادگاه کشیده شد .
او تنها پنج قدم از دستیار فاصله داشت .
گفت که : کاش همین الان یکی از پشت سرم ، از روی اون صندلی های چوبی ، باد معده اش را بیرون بده ، طوری که صداش به گوش شما برسه ...
صدای خنده از پشت سر برخواست و اما ناگهان لبخندِ متهم محو و چهره اش شدیدا وحشی شد ، ادامه داد : و بیاد بغلِ همین جایگاهی که تو داخلش ایستادی ، تا بفهمی سطحت تا حد چه حدی پایینه .
چکش قاضی فرود آمده و تمام فضای طنزِ دادگاه قتل عام شد .
سپس لب های آن پیرِ کچل ، گشوده شد : اینجانب ، قاضی شهر فلوریدا ، بر اساس قدرتی که دارم این متهم را به اشد مجازات محکوم کرده و درخواستِ اجرای حکم را دارم ...


🖊️💩
دیدگاه ها (۰)

من آنروز وقتی به سمت رودخانه میرفتم ، تو را در خیابانی پر شی...

امروز او روتین را شکست .آن زنِ بالغ ، به دور از انتظار نظمی ...

چه دردی داره شنیدن موسیقی ای از گذشته ای که در گذشته ای شنید...

چهار ستونِ سنگی تا بالاترین ابر ها قد کشیده اند .و بر سرشان ...

☕️قهوه تلخ☕️پارت پنجاه چهارمدو-هیون: (رویاگونه) لی لی... من ...

☕️قهوه تلخ☕️ پارت پنجاه یکمدادگاه - سالن اصلیسالن بزرگ بود. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط