「#NEWTON'S LAW 」
「#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 135
✦.................................
جونگکوک جواب نداد؛ فقط با نگاهی که حالا دوباره رنگ تیره و خواستن گرفته بود، ل៸بهای نیکی را ورانداز کرد.
دست آزادش را پایین برد و محکم روی را៸نِ نیکی نشست و کمی فشار داد. نیکی نفسش در سینه حبس شد.
جونگکوک نفس عمیقی کشید
_ دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم...
دستش را آرام بالا کشید و روی کمرِ نیکی لغزاند؛ پارچهی پیراهنِ نیکی زیرِ انگشتانِ قوی و کشیدهی جونگکوک جمع شد.
جونگکوک با شستش گودی کمرِ او را لم៸س کرد و بعد، انگشتانش را لای موهای پشتِ گر៸دنِ نیکی فرو برد و سرش را کمی عقب کشید تا دسترسی بیشتری به گر៸دنش داشته باشد.
نیکی سرش را به عقب تکیه داد و چشم هایش را بست.
جونگکوک که این ضعفِ کوچکِ نیکی را دید، لبخندی زد و صورتش را جلو برد. اول ردِ بو៸سهای روی خطِ فکِ او گذاشت و بعد، گوشهی ل៸بش را با دندان گرفت.
نیکی «آخ» آرامی گفت، اما دستهایش را دورِ کمرِ جونگکوک حلقه کرد و او را به خودش چسباند.
جونگکوک از فرصت استفاده کرد و دهانش را روی ل៸بهای نیکی گذاشت. بو៸سهای که اینبار خبری از تمرین یا عجله در آن نبود؛ بو៸سهای عمیق و لجبازانه، درست مثلِ خودشان.
جونگکوک در حالی که ل៸بهای نیکی را میم៸کید، دستِ دیگرش را پایین برد و با یک حرکتِ ناگهانی، نیکی را از پشت به خودش چسباند.
نیکی آهی از سرِ لذت کشید وقتی جونگکوک با انگشتانش محکم و با ولع، بد៸نش را لم៸س کرد.
کمی از نیکی فاصله گرفت تا بتواند در چشمانش نگاه کند. دستش که هنوز روی کمر نیکی بود، به سمت پایین سر خورد و با قدرت، لبهی شلو៸ار نیکی را گرفت.
نیکی با صدایی لرزان گفت:
+ جونگکوک... اینجا؟
جونگکوک نیشخندِ کجی زد، دستش را با مهارت وارد شلو៸ار نیکی کرد و دقیقاً روی حساسترین نقطهاش نشست. فشارِ محکمی که وارد کرد باعث شد نیکی ناخودآگاه نا៸لهی بلندی بکشد و سرش را به دیوار بکوبد.
_ مگه نگفتی پررویی؟ وقتشه ثابتش کنی.
با انگشتانش شروع به حرکت کرد، با ریتمی که همزمان خشن و دقیق بود.
نیکی با هر حرکتی که جونگکوک میکرد، بیشتر خودش را به دستهای او میسپرد. نفس هایش تند شده بود و بد៸نش از لذت میلرزید
+ آه کوک... بس کن لطفا...
جونگکوک که از دیدنِ این واکنشِ نیکی لذت میبرد، دهانش را نزدیکِ گوشِ او برد و با صدایِ بم و خشداری که باعث شد موهای تنِ نیکی سیخ شود، گفت:
+ تازه اولشه توله کوچولو، امشب میفهمی در چه حد وحشیام.
دستِ دیگرش را بالا آورد و صورتِ نیکی را قاب گرفت، وقتی نیکی از شدت لذت نا៸لهی دیگری کرد و سرش را به سمت عقب خم کرد
دوباره ل៸بهایش را روی ل៸بهای نیکی کوبید؛ بو៸سهای خیس و ها៸ت که صدایِ برخوردِ ل៸بهایشان در فضای ساکت سالن پیچید.
در حالی که با زبانش تمام فضای دهان نیکی را میگشت و او را میبو៸سید، دستش را در شلو៸ار نیکی با ولعِ بیشتری به حرکت درآورد.
نیکی که دیگر توانِ ایستادن نداشت دست هایش را روی شانههای پهن جونگکوک فشرد و ناخنهایش را در لباس او فرو کرد
جونگکوک بین بو៸سههای متوالی، لای ل៸ب های نیکی را گرفت و گازِ آرامی زد که صدای «آخ» نیکی در گلویش خفه شد..
بو៸سهاش را به سمت گوشهی گر៸دن نیکی کشاند و با دندان ضربهی کوچکی به پوستِ حساسش زد که نیکی را به لرزه انداخت.
دستش داخل شلو៸ار نیکی، با هر حرکتِ چرخشی و فشاری، دیوارههای حساس بد៸نش را به بازی میگرفت.
نیکی انگشتانش را لای موهای پشتِ سر جونگکوک فرو برد، او را بیشتر به خودش چسباند.
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 135
✦.................................
جونگکوک جواب نداد؛ فقط با نگاهی که حالا دوباره رنگ تیره و خواستن گرفته بود، ل៸بهای نیکی را ورانداز کرد.
دست آزادش را پایین برد و محکم روی را៸نِ نیکی نشست و کمی فشار داد. نیکی نفسش در سینه حبس شد.
جونگکوک نفس عمیقی کشید
_ دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم...
دستش را آرام بالا کشید و روی کمرِ نیکی لغزاند؛ پارچهی پیراهنِ نیکی زیرِ انگشتانِ قوی و کشیدهی جونگکوک جمع شد.
جونگکوک با شستش گودی کمرِ او را لم៸س کرد و بعد، انگشتانش را لای موهای پشتِ گر៸دنِ نیکی فرو برد و سرش را کمی عقب کشید تا دسترسی بیشتری به گر៸دنش داشته باشد.
نیکی سرش را به عقب تکیه داد و چشم هایش را بست.
جونگکوک که این ضعفِ کوچکِ نیکی را دید، لبخندی زد و صورتش را جلو برد. اول ردِ بو៸سهای روی خطِ فکِ او گذاشت و بعد، گوشهی ل៸بش را با دندان گرفت.
نیکی «آخ» آرامی گفت، اما دستهایش را دورِ کمرِ جونگکوک حلقه کرد و او را به خودش چسباند.
جونگکوک از فرصت استفاده کرد و دهانش را روی ل៸بهای نیکی گذاشت. بو៸سهای که اینبار خبری از تمرین یا عجله در آن نبود؛ بو៸سهای عمیق و لجبازانه، درست مثلِ خودشان.
جونگکوک در حالی که ل៸بهای نیکی را میم៸کید، دستِ دیگرش را پایین برد و با یک حرکتِ ناگهانی، نیکی را از پشت به خودش چسباند.
نیکی آهی از سرِ لذت کشید وقتی جونگکوک با انگشتانش محکم و با ولع، بد៸نش را لم៸س کرد.
کمی از نیکی فاصله گرفت تا بتواند در چشمانش نگاه کند. دستش که هنوز روی کمر نیکی بود، به سمت پایین سر خورد و با قدرت، لبهی شلو៸ار نیکی را گرفت.
نیکی با صدایی لرزان گفت:
+ جونگکوک... اینجا؟
جونگکوک نیشخندِ کجی زد، دستش را با مهارت وارد شلو៸ار نیکی کرد و دقیقاً روی حساسترین نقطهاش نشست. فشارِ محکمی که وارد کرد باعث شد نیکی ناخودآگاه نا៸لهی بلندی بکشد و سرش را به دیوار بکوبد.
_ مگه نگفتی پررویی؟ وقتشه ثابتش کنی.
با انگشتانش شروع به حرکت کرد، با ریتمی که همزمان خشن و دقیق بود.
نیکی با هر حرکتی که جونگکوک میکرد، بیشتر خودش را به دستهای او میسپرد. نفس هایش تند شده بود و بد៸نش از لذت میلرزید
+ آه کوک... بس کن لطفا...
جونگکوک که از دیدنِ این واکنشِ نیکی لذت میبرد، دهانش را نزدیکِ گوشِ او برد و با صدایِ بم و خشداری که باعث شد موهای تنِ نیکی سیخ شود، گفت:
+ تازه اولشه توله کوچولو، امشب میفهمی در چه حد وحشیام.
دستِ دیگرش را بالا آورد و صورتِ نیکی را قاب گرفت، وقتی نیکی از شدت لذت نا៸لهی دیگری کرد و سرش را به سمت عقب خم کرد
دوباره ل៸بهایش را روی ل៸بهای نیکی کوبید؛ بو៸سهای خیس و ها៸ت که صدایِ برخوردِ ل៸بهایشان در فضای ساکت سالن پیچید.
در حالی که با زبانش تمام فضای دهان نیکی را میگشت و او را میبو៸سید، دستش را در شلو៸ار نیکی با ولعِ بیشتری به حرکت درآورد.
نیکی که دیگر توانِ ایستادن نداشت دست هایش را روی شانههای پهن جونگکوک فشرد و ناخنهایش را در لباس او فرو کرد
جونگکوک بین بو៸سههای متوالی، لای ل៸ب های نیکی را گرفت و گازِ آرامی زد که صدای «آخ» نیکی در گلویش خفه شد..
بو៸سهاش را به سمت گوشهی گر៸دن نیکی کشاند و با دندان ضربهی کوچکی به پوستِ حساسش زد که نیکی را به لرزه انداخت.
دستش داخل شلو៸ار نیکی، با هر حرکتِ چرخشی و فشاری، دیوارههای حساس بد៸نش را به بازی میگرفت.
نیکی انگشتانش را لای موهای پشتِ سر جونگکوک فرو برد، او را بیشتر به خودش چسباند.
- ۲.۰k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط