داشتم بغض میکردم نمیخواستم جو بهم بخوره پس لبخندی بزرگ روی لبام ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁵³
.
.
داشتم بغض میکردم ، نمیخواستم جو بهم بخوره ، پس لبخندی بزرگ روی لبام اوردم و درحالی که سعی میکردم به فشار کمربند توجهی نکنم به سمت اقای جئون برگشتم و با نگاهم اشاره‌ای به تتو ها و پیرسینگ هاش کردم
ملودی : مطمئنم دخترا عاشقش میشن
خندید
جونگ‌کوک : این هم مثل جئون راز میمونه؟
متقابل لبخندی زدم و درحالی که به صندلی تکیه میدادم گفتم
ملودی : صدالبته
تقریبا تا آخرای راه جز صدای آهنگ هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد . نزدیک خوابگاه که شدیم کمربندم رو باز کردم . ماشین تقریبا پنج متری بیرون محوطه حیاط خوابگاه ایستاد ، به سمت آقای جئون برگشتم و با لبخند دندون نمایی رو بهش گفتم
ملودی : امشب خیلی خوب بود ، بابت همه چیز ممنونم
لبخندی که روی لباش بود پاک نشد ، درحالی که دست چپش هنوز رو فرمون بود صحبت کرد
جونگ‌کوک : خواهش میکنم چوی ملودی
ابروم خیلی آروم بالا رفت و اروم گفتم
ملودی : چه زود معلم شدید..
شنید ، لبخندش پررنگ تر شد اما چیزی به زبون نیاورد ، از ماشین پیاده شدم و بعد از تعظیم کوتاهی دوباره تشکر کردم و در ماشین رو بستم . ماشین حرکت نکرد ، به سمت در خوابگاه حرکت کردم ، بعد از اینکه به محوطه نزدیک شدم با دیدت چراغای کمی که روشن بود ، دلم خالی شد ، سریع به ساعتم نگاه کردم ، یازده و ربع؟؟؟؟؟ چرا حواسم نبودددددددددد . با دلشوره میخواستم از در برم تو که دیدم زارت ، در بسته‌ست و باز نمیشه ، جلو عقب رفتم اما سنسور در خاموش بود . با ابرو های تنگ شده برگشتم که دیدم ماشین اقای جئون جلوی ورودی خوابگاه وایساده ، گوشیم زنگ خورد ، به صفحه نگاه کردم و با دیدن اسم اقای جئون جواب دادم
جونگ‌کوک : چیشده؟
ملودی : نمیدونم.. انگار خاموشی زدن....
جونگ‌کوک : میخوای چیکار کنی؟
سکوت کردم ، نمیدونستم ، چه غلطی باید میکردم؟؟
جونگ‌کوک : بیا تو ماشین سرده ببینم میتونم کاری بکنم
سریع گفتم
ملودی : نه نه همین الانم خیلی مزاحم شدم شما برید داهی احتمالا بیداره یه کاریش میکنم
جونگ‌کوک : نمیتونه کاری بکنه
راست میگفت.. داهی اگرم بیدار بود نمیتونست هیچکاری برام بکنه
جونگ‌کوک : بیا تو ماشین
منتظر نموند و قطع کرد ، به سمت ماشین راه افتادم . نزدیک ماشین بودم که فکری به سرم زد ، قدم هام رو تند تر کردم و توی ماشین نشستم ، اقای جئون مثل جغد با چشمای سیاهش خیره شده بود بهم ، از خجالت سرم رو پایین انداختم ، عجب دردسری ام..
ملودی : شرمنده..
جونگ‌کوک : من باید حواسم به ساعت میبود
به طرفش برگشتم تا ایده‌م رو بهش بگم
ملودی : میشه لطفا...
حرفمو خوردم ، زیادی احمقانه بود . اون اما ول نکرد
جونگ‌کوک : میخوای چیکار کنم؟
ملودی : میشه.. کمک کنید از بالای دیوار برم تو؟
برای چند ثانیه زل زد بهم ، هیچی نگفت ، هیچی ، و بعد جوری زد زیر خنده که حس کردم یه دلقک جلوشه.. سرم رو پایین انداختم ولی صدای خنده هاش میومد . بعد از چند ثانیه درحالی که هنوز اثر خنده تو صداش بود گفت
جونگ‌کوک : جدی بودی؟؟
درحالی که به دستام که روی پام بود خیره شده بودم اروم سری تکون دادم .
جونگ‌کوک : از کدوم دیوار؟
نگاهش کردم
ملودی : دیوار شرقی کوتاه تره.. چندباری شنیدم دخترا از اونجا یواشکی میرن تو....
حرفی ازش نشنیدم ، تصمیمم نداشتم دوباره به اون چشمای سیاه خیره بشم .
دیدگاه ها (۰)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁵⁴..با حرکت کردن ماشین سرم رو با...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁵²..ملودی : خیلی ممنونکیفم رو به...

عکس جدیدی که جونگوک تو پیجش آپلود کردهههههههه😭😭😭😭😭😭😭..گایز م...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁴..نگاش کردمجونگ‌کوک : برگه های...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁷..درحالی که سارانگ و داهی سعی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط