کوک که ببخشم

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦

𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟖

کوک: که ببخشم؟
عمرن وقتی شکنجه شدید میفهمید.

آنالی:مگه اونا چیکار کردن که میخوای تنبیهشون کنی؟(جدی

کوک:اگه اون تو رو میبرد من باید چیکار میکردم.

آنالی:جون کن اونقدرام برات که مهم نیست پس الکی کسی‌ رو اذیت نکن.

ملین: ارباب خودشم داره میگه که یه آدم بی ارزشه پس نباید اینجا بمونه.

کوک: خفه میشی یا بیام خفت کنم(عصبی

آجوما: ارباب ببخشید همش تقصیر منه که ا/ت رو نفرستادم اتاقش خیلی ببخشید.

کوک:همتون از جلو چشام گم شین(داد

آنالی: خدمتکارا به صورت ترسیده ای سالن عمارت رو ترک کردن و فقط منو جونگ کوک مونده بودیم.

کوک:مگه بهت نگفتم که از اتاق بیرون نیا؟
چرا به حرفم گوش نمیدی؟

آنالی:من که نمیتونم تا آخر عمرم توی اون اتاق زندانی باشم.(داد

کوک:صداتو واسه من بالا نبر(داد و عصبی

آنالی:با دادی که زد سرجام میخکوب شدم.

کوک: فقط فقط ببینم یه بار دیگه به حرفام گوش نکنی با همین دستام خفت میکنم.
حالا هم گمشو برو تو اتاقت.(عصبی

آنالی:آروم سرمو پایین انداختم تا بغضمو نبینه و راهی اتاق شدم.
ازم در اتاق رو باز کردم و وارد اتاق شدمو روی تخت نشستم.
از بچگی هر اتفاقی توی خونه می‌افتاد کاسه کوزه هاش رو روی من میشکوندن حالا هم همینطوره.
آروم روی تخت دراز کشیدم و سیاهی...
.........

هانا: آنالی آنالی بیدار شو.

آنالی:هوم چی شده؟

هانا: موقع شامه ارباب گفت بیام بیدارت کنم تا شام بخوری.

آنالی:بهش بگو گرسنش نیست.

هانا:خودت که بهتر اخلاقش رو می‌دونی.
الان هم تو نیای منو تنبیه می‌کنه.

آنالی:باشه وایستا باهم بریم.

هانا:باشه.

ادامه دارد ‌.‌.‌.............∆
دیدگاه ها (۰)

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟗آنالی:از روی تخت بلند شدم که زیر دلم بدجور تی...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟓𝟎کوک:اتاقت یا اتاق من؟آنالی:حالا چه فرقی داره....

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟕آنالی:به من چه خو برو خودت بهش بگو مردمم کلفت...

#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒𝟔با قدم های لرزون و آهسته به سمت تخت رفتم و رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط