ثمره جانم؛

ثمره جانم؛
خوب است بدانی:
در روزگاری که اکثرِ آدم ها در تعریفِ خوشبختی مانده بودند.
و برای خوشبختی؛
یکی ثروت ،
دیگری سلامتی ،
و یکی زیبایی آرزو میکرد.
من برای خوشبختی فقط عشق آرزو کردم!
و در اوجِ تنهایی ام،
پدرت با شانه هایی به پهنای عشق از راه رسید.
شاهزاده ای بدونِ اسبِ سفید ،
که بوسه اش برای بیداریِ قلبِ خُفته ام الزامی بود!!
دیدگاه ها (۴)

the end-part 1

پروانه جان

پارت ۳۲ (هشدار زارتان زورتان🎀)کم کم اتفاقات ان شب شروع به صم...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7|فلش بک عمارت جئون ...

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

اسمش ماهور بود 😍خیلی قشنگ بود 😍اسمش خیلی بهش میومد ...._____...

فن آرت از کتاب"روزی روزگاری دلی شکسته":)نویسنده: استفانی گار...

*حکایت زیبا.... حتما بخونید**خیلی جالبه*👇 👇 👇 🏻 👇 🏻 👇 🏻 👇 🏻 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط