یه پنجره با یه قفس،یه حنجره بی هم نفس

یه پنجره با یه قفس،یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو،یه خاطرَس همین و بس

تو این مثلث غریب ستـاره ها رو خط زدم
دارم به آخر می رسم از اونور شب اومدم

یه شب که مثل مرثیه خیمه زده رو باورم
میخوام تو این سکوت تلخ صداتو از یاد ببرم

بزار کوله بارمُ روشونه شب بزارم
باید که از اینجـا برم فرصت موندن ندارم

داغ ترانه تو دلم شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس منتظر پر زدنم

من از تبار غربتم از آرزو های محال
قصه ما تموم شده با یه علامت سوال
دیدگاه ها (۹)

پارت ۴

نیری سو به بهانه بردن گربه به دامپزشکی رفتن خونه ساکورا نا و...

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

(^o^) (^o^) مردی که روبروش وایساده بود ظاهری ناخوشایند داشت....

My lovely neighbor part : ۵۴

🔪🌀وقتی دستت برید و بهش نگفتی🌀🔪درخواستییساعت10 شبامروز  شوگا ...

free from the court (p7)

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

وقتی بین بچه هاتون فرق میزاره تکپارتی تهیونگ:ا.ت عقلت سرجات...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط