تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست
تو را خبر ز دل بیقرار باید و نیست
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست؛
اسیر گریه ی بیاختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار بایدو نیست ؛
چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بیغبار باید و نیست؛
مرا ز باده ی نوشین نمیگشاید دل
که می به گرمی آغوش یار باید و نیست؛
درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست!
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست؛
اسیر گریه ی بیاختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار بایدو نیست ؛
چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بیغبار باید و نیست؛
مرا ز باده ی نوشین نمیگشاید دل
که می به گرمی آغوش یار باید و نیست؛
درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پاره ی دل در کنار باید و نیست!
- ۵.۰k
- ۰۲ مهر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط