دلم برای اون موقعا تنگ شده

دلم برای اون موقعا تنگ شده
که میرفتم مغازه بابام
اونجا جلو مغازش پیاده رو بود
میرفتم تا تهش دوچرخه سواری میکردم برمیگشتم
میرفتم از سوپرمارکتی بغل مغازه بابام یخمک
نوشمک حالا هرچی میگرفتم
اونم رایگان چون بابام باهاش دوست بود
بعد میرفتم خونه مامانبزرگم(پشت مغازه بابامه از مغازه عمومم که بغل مغازه بابامه راه هست)
میرفتم میشستم جلو کولر
یکم میرفتم حیاط (خونشون قدیمیه)
یکم کرما و اینا رو نگاه میکردم
با کبوترای بابام بازی میکردم یا دونه دادنشو نگاه میکردم
هعی چه موقعایی بود
دیدگاه ها (۷)

من اونقدری بیکارمکه نمیدونم چیکار کنمشما بگیدچیکار کنم؟

نه اون اهنگ موردعلاقم بود ریدین توش😭💔

چرا اینقد شیری شدنمیخوامابروم رفتدیگه ابرو ندارعیحی عیحی(تاز...

حس میکنم با پستام دارم ابروی خودمو میبرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط