رمان شراب عشق
رمان شراب عشق
وقتی رفتم داهل تمام پسرا با هیزی نگاهم ویکرد خس موئذب بودن داشتم
تا وقتی ارسلان رو با چندتا پسر دیگه دقیقا مرکز استخر دیدم کنار هر کدوم
از پسرا دختر بود که لباس عهع بهتر از من بود شایان از آب اومد بیرون و گفت
*چقدر خشگل شدی
_ممنون
*چقدر دلم میخوادتت.
_شایان من رل دارم
*جوننننن ماشاالله از همه ی دخترای اینحا داف تری.
میخواستم جوابش رو بدم که ارسلاخ داد زد
+اعه عشقم اومدی شایان جان بی زحمت بعدا باعشقم حرف بزن بیا اینحا عزیزم
شایان زیر لب غورید
*قصر در رفتی ولی بالاخره یه کا یرت میارم
داشت میسوخت منم خوشحال رفتم داخل استخرا که ارسلان اومد و من رو برد
پیش اون دختر پسرایی کهوسط استخر بودن. پسرا هیچکدوماشون لباس نداشتن
حتی ارسلان وقت مثیک شورت داشتن.
ارسلان دژتش رو دور کمرم حصار کرد و با لبخند گفت:.....
وقتی رفتم داهل تمام پسرا با هیزی نگاهم ویکرد خس موئذب بودن داشتم
تا وقتی ارسلان رو با چندتا پسر دیگه دقیقا مرکز استخر دیدم کنار هر کدوم
از پسرا دختر بود که لباس عهع بهتر از من بود شایان از آب اومد بیرون و گفت
*چقدر خشگل شدی
_ممنون
*چقدر دلم میخوادتت.
_شایان من رل دارم
*جوننننن ماشاالله از همه ی دخترای اینحا داف تری.
میخواستم جوابش رو بدم که ارسلاخ داد زد
+اعه عشقم اومدی شایان جان بی زحمت بعدا باعشقم حرف بزن بیا اینحا عزیزم
شایان زیر لب غورید
*قصر در رفتی ولی بالاخره یه کا یرت میارم
داشت میسوخت منم خوشحال رفتم داخل استخرا که ارسلان اومد و من رو برد
پیش اون دختر پسرایی کهوسط استخر بودن. پسرا هیچکدوماشون لباس نداشتن
حتی ارسلان وقت مثیک شورت داشتن.
ارسلان دژتش رو دور کمرم حصار کرد و با لبخند گفت:.....
- ۴.۴k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط