دستگیره در قرمزه !

دستگیره در قرمزه !
صدای ناله ! دوباره ! از سمت مبل ! تمام بدنم یخ زده و مردمک چشمانم لرزان است . اب دهانم را با فشار قورت میدهم و خودم را مجبور میکنم از رود خون روی زمین چشم بردارم بوی اهنینش تمام اعصابم را مختل میکند . بلاخره میتوانم یک پایم و سپس دیگری را تکان بدهم تا به مبل میرسم . میترسم به فرد افتاده رویش نگاه کنم . میترسم ! میترسم ! اما باید این کارو بکنم اگر چان باشه چی ؟ اگر اسیب دیده باشه نمیتونم خودمو ببخشم . چشمان میچرخد و به اون فرد نگاه می اندازم . اولین چیزی که متوجه میشوم خونیه که روی لباساش و مبل ریخته و همینطور داره خون ریزی میکند و بعد متوجه صورتش میشوم ... پس از شناختش با صدایی بلند شروع به صدا زدنش میکنم : چان ؟ چان ، چان ، چان ... لطفا یک چیزی بگو ... چه اتفاقی افتاده ؟ چرا زخم شدی
اشک هایم ناخوداگاه از زندان چشمانم خلاص میشوند و شروع به ریختن میکنن
با شنیدن صدایم ذره ای پلک هایش از هم فاصله میگیرند و لبخندی ملیح بر صورتم پخش میشود
چان با صدایی ضعیف لب میزند : گریه نکن پیکولا لوپا
دستش رو به سختی بالا می اورد و روی گونه ام میگذارد دوباره بود اهن در بینی ام پخش میشود اما در کمال تعجب می بینم که دوستش دارم چون از خون روی دست چان میاد ... شاید این درست نباشه اما حاضرم همه چیز رو در کنار چان تحمل کنم .
شستش روی گونه ام حرکت میکند و با همان صدای ضعیف میگوید : من خوبم
دست را روی دستش میگذارم و صورتم را بیشتر بهش فشار میدهم سپس می گویم : نه خوب نیستی ... اصلا خوب نیستی . بهم بگو که باید چیکار کنم میدونم که نیازه خون ریزی رو بند بیارم ولی دیگه چیزی نمیدونم
دستش کم کم سر می شود و با صدایی نجوا گونه میگوید : هرکار ... میتونی بکن ... تا صبح ... به ... کسی چیزی نگو.
~~~~~~~
چان بچم 🥲
تازه داری هیجانی میشه 😝😅
نظراتتون خوشحالم میکنن :)
دیدگاه ها (۳)

خب اولا که سلام بهتون فرشته ها من پانیا هستم ولی خب خیلیا من...

چپتر نهم دروغ شیرین چشمانش دوباره روی هم گذاشته میشوند و به ...

چپتر هفتمدروغ شیرین مطمئن تو از من هم بهتر میشی یک دختر فوق ...

چپتر ششم دروغ شیرین روز ها پشت هم میگذرند انگار در یک حلقه گ...

دروغ شیرینچپتر شانزدهمفقط به خاطر یک لبخند ؟ یک لبخند و دستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط