Multi-Part: 4
Multi-Part: 4
When you were pregnant, you went to the gym without her permission.
ویو ا.ت:
جونگکوک : ا.ت.... ا.تتتتتتت
با داد جونگکوک که اسم و صدا میزد زودی از اشپزخونه بیرون رفتم دیدم جونگکوک و خیلی عصبی دیدم که یهو اومد سمتم و محکم زد توی صورتم جوری که از بینیم خون بیرون اومده بود... جونگکوکی که هیچوقت روی من دست بلند نکرده بود الان اینجوری محکم زد توی گوشم
_ج.. جونگ..
جونگکوک : خفه شوووووو(داد)
_چی.. چیش...
نزاشت حرفم کامل بشه که دستش محکم دور گلوم نشست و محکم من و زد به دیوار
جک: چرا.. چراااااااا... من برای تو چی کم گذاشتم لعنتی؟؟؟؟ تو که میدونستی چقدر دوستت دارم چقدر عاشقت چرا اینکارو باهام کردی هاااا؟؟؟؟
با دستم روی دستش گذاشتم خیلی محکم فشار میداد نزدیک بود خفه بشم که دستش و برداشت
_ ج.. جونگکوک
.. چی.. چی داری میگی؟؟؟؟
جک:فقط خفه شو ا.ت نمیخوام دست روت بلند کنم میرم بیرون برگشتم خونه هیچی ازت توی خونه نبینم
_چی... چی داری میگی؟
که بهم اهمیت نداد و از خونه گذاشت رفت...همونجا افتادم زمین و گریه کردم خدا لعنتت کنه یونا چقد گفتم نمیام.. حتما فهمیدها رفتم بار.. ولی چرا انقد عصبانی شد
بلند شدم رفتم وسایل و لباسام جمع کردم.. اینکه بخواطر بار رفتن اینجوری من و از خونه بیرون میکنه و نمیتونم حتی ثانیه ای تحمل کنم..
ادامه دارد...
حمایتت؟؟؟؟؟
When you were pregnant, you went to the gym without her permission.
ویو ا.ت:
جونگکوک : ا.ت.... ا.تتتتتتت
با داد جونگکوک که اسم و صدا میزد زودی از اشپزخونه بیرون رفتم دیدم جونگکوک و خیلی عصبی دیدم که یهو اومد سمتم و محکم زد توی صورتم جوری که از بینیم خون بیرون اومده بود... جونگکوکی که هیچوقت روی من دست بلند نکرده بود الان اینجوری محکم زد توی گوشم
_ج.. جونگ..
جونگکوک : خفه شوووووو(داد)
_چی.. چیش...
نزاشت حرفم کامل بشه که دستش محکم دور گلوم نشست و محکم من و زد به دیوار
جک: چرا.. چراااااااا... من برای تو چی کم گذاشتم لعنتی؟؟؟؟ تو که میدونستی چقدر دوستت دارم چقدر عاشقت چرا اینکارو باهام کردی هاااا؟؟؟؟
با دستم روی دستش گذاشتم خیلی محکم فشار میداد نزدیک بود خفه بشم که دستش و برداشت
_ ج.. جونگکوک
.. چی.. چی داری میگی؟؟؟؟
جک:فقط خفه شو ا.ت نمیخوام دست روت بلند کنم میرم بیرون برگشتم خونه هیچی ازت توی خونه نبینم
_چی... چی داری میگی؟
که بهم اهمیت نداد و از خونه گذاشت رفت...همونجا افتادم زمین و گریه کردم خدا لعنتت کنه یونا چقد گفتم نمیام.. حتما فهمیدها رفتم بار.. ولی چرا انقد عصبانی شد
بلند شدم رفتم وسایل و لباسام جمع کردم.. اینکه بخواطر بار رفتن اینجوری من و از خونه بیرون میکنه و نمیتونم حتی ثانیه ای تحمل کنم..
ادامه دارد...
حمایتت؟؟؟؟؟
- ۶۴
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط