زمانی که به دنیا امدم کسی زمزمه ای در گوشم کرد.به او گفتم

زمانی که به دنیا امدم کسی زمزمه ای در گوشم کرد.به او گفتم:که تو کیستی???
گفت:غم....
اول فکر میکردم که غم هم مانند عروسکی است که من آن را بازیچه ی خود قرار میدهم...اما..زمانی خودم را یافتم که هم مانند عروسکی بازیچه ی غم قرار گرفته بودم.
دیدگاه ها (۹)

Part ⁴²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:و...

آمدم بنویسم کاش آدمیزاد قدرت داشت از همه عزیزانش دفاع و حمای...

من برای نجات خودم👤به هر چیزی چنگ زدم..💘به آدم ها🧔🧕به دنیا🌏به...

آخر وقت بود دیگه نزدیکای برگشت به خونه ، قندم افتاده بود به ...

کپشن

#ارباب‌سنگدل #پارت_21کوک با صدایی سرد گفت : بیا اینجا همین...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁹به سمت‌شان رفتیم.جی...

I'm not jealouspart 42نفس های داغشو کنار گوشم احساس میکردم ی...

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

پارت ۴ویو بلااون حرکت چیزی نبود جز اینکه جونگ کوک دستشو برد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط