من دارم عادت می کنم به تخفیف دادن، عادت می کنم به کاستن ا

من دارم عادت می کنم به تخفیف دادن، عادت می کنم به کاستن از فربه گی آرزوها، دارم عادت می کنم به این که هر وقت کرایه خانه و قسط ها را می دهم، لبخند پیروزمدانه ای بر لب بیاورم و فکر کنم که گاهی پیروزی های کوچک هم می تواند از آدمی یک فاتح بزرگ بسازد. دارم عادت می کنم به این که هر وقت روی صفحه مانیتور تصویر تارت را از وب کم دریافت می کنم، فکر کنم که آن خط سفید رنگ افقی در وسط صورت تو ردیف دندان هایت هست و داری می خندی.
دیدگاه ها (۳)

بژی شه‌کانه‌وه‌ی یاڵت ره‌شترین ئاڵآی ئه‌وین و هه‌زار و یه‌...

كمین (شیرکو بیکه س) (توفان هماره در كمین بود) برگی تمامی ا...

ئانارشیست قه‌ره‌نی ئه‌حمه‌دئاقایی-پیرانشار ناسکی له‌نجه‌ی ...

از کوه های تو می آیم به جستجوی شهرهایت که همه خاکستر. و ن...

پارت۶- اگه بهت بگم باید عضو مافیای بندر بشی، اون وقت چی می گ...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط