خواهرم موهای بلندی داشت همیشه میخندید و به موهای بلندش می

خواهرم موهای بلندی داشت همیشه میخندید و به موهای بلندش میبالید
بلندای گیسوانش را به بلندای فخرش گره میزد،اما برای من سلاحی بود در جنگ و نزاع و به محض شروع جنگ خواهرانه/برادرانه گره های بافته شده به دست مادر، این بار به دستان من با تمام توان کشیده میشد، جیغ و فریاد خواهرم لذت بخش ترین صدای ان زمان بود..
اما دیروز خواهرم را دیدم نمیخندید موهایش کوتاه بود آنقدر که نه دستان کوچک و متبحر مادر،و نه گیره های کوچک زنانه هنر گره زنی بر آن را نداشتند.و به سختی و با ارفاق شاید موهایش کمی از من بیشتر بود....
لبخند تلخ را همراه کردم و گفتم:حالا من چطور موهاتو بکشم؟
بغضش را به هزار زحمت قورت داد و گفت:گره های آشنای تو، شبها به دست مرد دیگری بود..
خلع سلاحش کردم......
دیدگاه ها (۳)

چشمهایت به چه کسی رفته است ؟ ..........این تنها رفته ای است ...

صبر کن....

دیگر بهانه نمی گیرم...فقطدلم می گیرد وقتیدر گیر واگیر ِاین د...

توغیرمنتظره ترین اتفـاق تاریخی ...آخر یـک روز خواهی آمدونبود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط