عشق بی اختیار

عشق بی اختیار



پارت ۳


ویو کوک:
فکره خوبی کرد....
وقتی حرفشو گفت گفتم:

کوک: خوبه ولی باید برده من بشی

یوری: چییی؟ 😯

کوک: همونی که شنیدی

یوری: اصلا من برده تو نمیشم مگه تو کی هستی یه پسر مغرور که داره دختر دشمنش که تا چند سال پیش بهترین دوستش بوده رو برده خودش میکنه

(فلش بک به دوران دبستان)

ویو یوری:
بابام منو رسوند مدرسه و رفت جونگ کوک رو دیدم بهارین دوستم بود سریع دوییدم تو بغلش

یوری: شیرموزمممم

کوک: توت فرنگییییی دلم برات تنگ شده بود

یوری: منم همینطور شیرموز( گونه کو رو بوسید)

بعد از مدرسه بودداشتم با کوک بازی میکردم که پدرم اومد و من با کوک خداحافظی کردم رفتم تو ماشین که بابام گفت:

(پدر یوری رو ب.ی میزارم)

ب.ی: دیگه نباید با جونگ کوک دوست باشی پدرش مارو فروخت

یوری: ولی بابا(با بغض)

ب.ی: ولی نداریم(عصبی)

یوری باشه ببخشید (سرشو انداخت پایین)

وی کوک:
وقتی یوری رفت پدرم اومد رفتم سوار شدم(همون حرفایی که پدر یوری زد رو پدر کوک هم به کوک زد داشتن دروغ سرو پا میکردن فقط چون پدر کوک خیانت کرده بود به خانواده کیم نه اونا به خانواده جئون)

(پایان فلش بک)

یوری: من نمیدونم چرا منو تو باید باهم مشکل داشته باشیم با اینکه هیچکاری نکردیم

جونگ کوک: پدرت پدر منو کشت میفهمییییی(داد)

یوری: من اصلا نمیدونستم پدرم پدرتو کشتتتتت(داد و بغض)

ویو یوری:
یهو یه حس سوزش بدی رو گونه راستم حس کردم اره بهم سیلی زد فکر نمیکردم که اینجوری بهم سیلی بزنه

کوک: دهنت رو ببند نمیخوام هیچ صدایی ازت در بیاد خفههه شووو

میخواستم چیزی بگم که از اتاق رفت بیرون میخواستم درو باز کنم ولی درو قفل کرده بود

یوری: درو باز کنیدددد جونگ کوکه عوضییییییی درو باز کنننن( به در محکم میزد)

دیگه نمیتونستم تحمل کنم افتادم رو زمین و........




ببخشید دیر میزارم دیگه شرط هم نمیزارم، و ببخشید اگه بد شد
دیدگاه ها (۵)

عشق واقعی پارت ۷ویو کوک: رفتم دنبال ات....... رسیدم زنگ زدم ...

استاد بسکتبال جذاب من پارت۱٠ویو یونگی: اماده شدم یه کت و شلو...

کی کوکیه من میشه؟

ببخشید اگه بد شد

عشق فاش شده من

عشق فاش شده من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط