رندان تشنه لب را، آبی نمی‌دهد کس،

رندان تشنه لب را، آبی نمی‌دهد کس،
گویی ولی‌شناسان رفتند از این ولایت،
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا،
سرها بریده بینی، بی جرم و بی جنایت!
دیدگاه ها (۱)

آتش بر آشیانه ی مرغی نمی زنند، گیرم که خیمه خیمه ی آل عبا نب...

دوباره نمی خوام چشمای خیسمُ کسی ببینه،یه عُمری حال و روز من ...

ای بدنِ صدپاره، رو خاک داغِ این صحرایی!چرا مقطع الاعضایی؟! ب...

قافله سالار من، کجایی ای دوایِ دردم؟! پی تو هر کجا می گردم، ...

خواب دیدم به کنارت لب ایوانم منباز هم غرق خیالات فراوانم منه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط