بیا که حوصله ی خانه بی تو سر رفته

بیا که حوصله ی خانه بی تو سر رفته
چه واضح است از این خانه یک نفر رفته

یکی همیشه درون من است و میگوید:
خیال او که نرفته خودش اگر رفته

کسی بیاید و این را به او بفهماند
تمام درد من این است : "بی خبر رفته"

غزل سروده ام امشب ولی چنین پیداست
که طبع شعر من امشب کمی هدر رفته

چقدر مصرع و بیتش ضعیف و ناموزون
خیال چشم تو با هر ردیف ور رفته

دوباره قافیه هایم قیافه میگیرند
و اختیار شعر من از دست در رفته

صدای بی کسیم بس بلند و رساست
که از همین سر ِشب تا دم سحر رفته

همیشه منتظرت بوده ام که برگردی
تمام عمر من انگار بی ثمر رفته... ‌ ‌
دیدگاه ها (۱)

✨ ✨ قلب من مسکن غمهاست نمیدانے توچشمهایم خود دریاست نمیدانے ...

من آشنای کویرم،تو اهل بارانیچه کرده ام که مرا از خودت نمیدان...

"مرد شدن " شاید تصادفی باشد اما ..." مرد موندن " کار هر کسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط