وقتی دلت بگیرد، دیگر فرقی نمی کند کجا باشی! دلت می خواهد

وقتی دلت بگیرد، دیگر فرقی نمی کند کجا باشی! دلت می خواهد که فقط بباری...اماگاهی به بهانه غرور به دنبال جایی هستی که هیچکس نباشد !
زیر باران، قدم زدن در یک خیابان بی انتها و یا تنها راندن در یک مسیر مشخص با گوش دادن به یک ترانه پر از غم و یا حکایت بالش خیس در پی جاری شدن اشک های شبانه...
و حتی گاهی هم هر چقدر که غرور داشته باشی، میان هجمه نگاه ها که بغضت بگیرد، سر بر می گردانی، سکوت می کنی و لمس اشک هایی که نمی خواهی آشکار گردد...مثل همین حالا !
دیدگاه ها (۱)

ﺷﺒﯽ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﻣﺴﺘﯽ ﮔﺬﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺮ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ ﺍﯼ،ﺑﻪ ﻧﺎﮔﻪ ﭼﺸﻤﻢ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪ ...

"همه بخونید, خیییلی قشنگ و آموزندست"سیاه پوشیده بود، به جنگل...

𝓜𝔂 𝓹𝓲𝓷𝓴 --¹ــ صدامو می شنوی ؟ موهات شبیه کیک خامه‌ای صورتی ش...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

# پارت ۲۳: سایه‌ها و نورپاریس در زیر بارانِ ریز و خاکستری، ب...

فیک : بین راندها

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟲دستپاچه شدم و خواستم گوشی‌...

وقتی دلت بگیرد، دیگر فرقی نمی کند کجا باشی! دلت می خواهد که ...

وقتی دلت بگیرد، دیگر فرقی نمی کند کجا باشی! دلت می خواهد که ...

وقتی دلت بگیرد، دیگر فرقی نمی کند کجا باشی! دلت می خواهد که ...

وقتی دلت بگیرد، دیگر فرقی نمی کند کجا باشی! دلت می خواهد که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط