تابع قوانین جمهوری اسلامی

تابع قوانین جمهوری اسلامی


همونطور که بهشون زل زده بودم هیون اومد و هیونین رو بغل کرد

-چطوری شاه پسر بابا؟

÷عالیم...

-ملکم چطوره؟


خوبم، نگفته بودی سونگمین خانواده داره...


-دیدیشون مگه؟


اره دخترش داشن با هیونین بازی میکرد خیلی دختر نازی بود ، اسم هینا بود...


-اره ، دخترش دختره شیرینیه ، اگه میخوای میتونم یه شب بگم با زن و بچه اش بیان خونه‌‌ ، با همسرشم اشنا شی، خانوم مهربونیه مطمئنم ازش خوشت میاد


خونه؟ یطوری میگی انگار یجا باهم زندگی میکنیم

-حالا هرچی، نظرت چیه؟

دعوتشون کن...

لبخند محوی زد


-خیلی خب ملکه ی من...


÷بابایی میبریم شهر بازی؟


-چشم میریم ، بریم مامانش؟

کجا؟

- بریم شهربازی دیگه


امروز چندمه ؟


-دهمه ، برای چی ؟


ایوای فراموش کرده بودم ، یوجون تا چند ساعت دیگه برمیگرده کره...من باید برم خونه

با عصبانیت لب زد:

-مگه نمیدونه سرکاری ؟!


میدونه ولی خب باید برم استقبالش
شوهرمه دیگه...


-نخیرم شما هیجا نمیری


هیون! خودت میدونی عصبی شه چه شری به پا میکنه


-اما..


اما نداره هیون...اون شوهرمه!


- میدونی خودت نمیخوای یه روز خوش داشته باشیم یونا ، خودت گند میزنی به همچی، برو...برو استقبال شوهر جونت!

لطفاً اینطوری رفتار نکن هیون...
دیدگاه ها (۰)

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥 part16- گریه نکن عشقم+چرا فکر کردی دوستت ندارم😭😭...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

حسلم سررفت گفتم بیام تک پارتی بنویسم

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

فیک تهیونگ

#دوست_پسر_شطون_من Part:7با کای و روکا یه شام مفصل خوردیم و گ...

(ادامه پارت قبل)ا.ت: مینهو..!مینهو: بله؟ا.ت: من فک میکنم نون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط