پارت
پارت ۸۴۲
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_پیداش کن...
با حرص گوشیشو کوبوند رو میز...
_/بعد این همه مدت صبر برای تموم شدن پریود خانم برای رابطه... باید گم شدن توله شم بکشم...
_خجالتم خوب چیزیه شاهین...یه ذره انسانیت نداری تو وجودت؟!
_/خفه شو تو وظیفته منو تمکین کنی...ابراز علاقه که نمیکنی...هزارتا چرت پرتم تحویلم میدی....
_ولش کن ملی... معلوم نیست باز از کی عصبیه داره رو تو خالی میکنه...
~وقتی یکیو به زور برا خودت میکنی باید اینارم تحمل کنی...
_نه تحمل نمیکنم ...به روت خندیدم یه مدت فکر کردی خبریه ...
_/بالاخره که از اینجا خلاص میشم...چه زنده چه مرده!
شاهین با حرص بلند شد اومد سمت ملی...
_فقط میتونی بمیری از دست من راحت شی...دلبرکم...اونم نه الان....
با شصتش تحریک وار رو لب ملی کشید...
_هوم مرگ! جالبه...
_/بهتره هرچی تو اون مغزت میگذره رو بریزی دور و باهام راه بیای زندگی رویایی برات درست میکنم...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_پیداش کن...
با حرص گوشیشو کوبوند رو میز...
_/بعد این همه مدت صبر برای تموم شدن پریود خانم برای رابطه... باید گم شدن توله شم بکشم...
_خجالتم خوب چیزیه شاهین...یه ذره انسانیت نداری تو وجودت؟!
_/خفه شو تو وظیفته منو تمکین کنی...ابراز علاقه که نمیکنی...هزارتا چرت پرتم تحویلم میدی....
_ولش کن ملی... معلوم نیست باز از کی عصبیه داره رو تو خالی میکنه...
~وقتی یکیو به زور برا خودت میکنی باید اینارم تحمل کنی...
_نه تحمل نمیکنم ...به روت خندیدم یه مدت فکر کردی خبریه ...
_/بالاخره که از اینجا خلاص میشم...چه زنده چه مرده!
شاهین با حرص بلند شد اومد سمت ملی...
_فقط میتونی بمیری از دست من راحت شی...دلبرکم...اونم نه الان....
با شصتش تحریک وار رو لب ملی کشید...
_هوم مرگ! جالبه...
_/بهتره هرچی تو اون مغزت میگذره رو بریزی دور و باهام راه بیای زندگی رویایی برات درست میکنم...
- ۳.۰k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط