تو نه عطر گندم شالیزار می دهی

تو نه عطرِ گندمِ شالیزار می دهی
نه عطر نان داغ
نه بویِ خاکِ باران خورده
نه عطرِ یک فنجان قهوه‌ی داغ و
نه عطرِ خشکیده برگ های پائیزی !
بویِ شکوفه های تازه سر در آورده از درختان را هم نمیدهی.

تو عطرِ خودت را داری
عطرِ لبخند ها وِ حرف هایت
عطرِ مهربانی هایت
عطرِ چشمانی که همیشه آرام است
فکر کنم، روزی هم بیاید
که مردم بجای خاکِ باران خورده و
بهار و شکلات داغ بگویند:
یک شهر همه دیوانه‌ی عطر لبخند های او شده است...
دیدگاه ها (۶)

#هنر_عکاسی

#هنر_عکاسی

برایت گفته بودم ؟وقتی تو را میبینم، انگار هوا بوی عطر میگیرد...

ماجرای من و توباورِ باورها نیستماجرایی‌ست که درحافظه‌ی دنیا ...

بدرود بیت آخر شبهای شعر بیت

خاطرات یک کوهنورد تنها ۲

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط