من همان عشقم که در فرهاد بود

من همان عشقم که در فرهاد بود
او نمی‌دانست و خود را می‌ستود!

"من" همی کنـدم نه تیشه! کوه را
عشـق شیـرین می‌کند انـــدوه را

در رخ لیـــلی نمــــودم خویش را
سوختـم مجنـون خـام اندیش را

می‌ گِرستـم در دلش با درد دوست
او گمان می‌کرد اشک چشم اوست

(؟؟؟؟؟؟)
دیدگاه ها (۷)

خط خطی میڪنمذهنی ڪہ درڪَیرِ توستچرڪ‌نویس‌هاےرویاهایم راپاره ...

#پنـــــاه_بر_عشـــــق !دو رڪعت ڪَریستن در آستیـــنِ آسمانبر...

هیچ کس را به کلبهِ تنهایی ام...راہ نخواهم داد...وقتی که حالِ...

قبل ازرفتنازخودت برایم چیزی به یادگار بگذار..پیرهنت مثلا ،یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط