‍ بگذار زنان همسایه هر چقدر که می خواهند بد بگویند.

‍ بگذار زنان همسایه هر چقدر که می خواهند بد بگویند.
بگذار بگویند که از مردهای ما دلبری می کند.
بگذار سوژه ی تمام پچ پچ های توی کوچه، من باشم.
اصلا هر چقدر که می خواهند دهانشان باز باشد و روده هایشان دراز.
من کاری به این حرف ها ندارم.
کنار آینه، لبخندهایم را سرخ می کنم و گره روسری ام را شل، وَ چین دامنم را مرتب تر.
به کوچه می روم و بساط انتظار تو را شبیه روزهای قبل، پهن می کنم.
یک روز تو می آیی عاقبت. می دانم.
و زنان بدبین همسایه، تو را می بینند وَ می فهمند که رنگ و لعاب های من، برای دلبری از سایه ی سرم بوده، نه مردهای همسایه.
دیدگاه ها (۱)

هر صبح،سفید بخت ترین آدم روزی زمین میشوموقتی نگاهتروی صورتم ...

صبحِ جمعه ات بخیر هرکجا که هستی، به یاد من باشمن با تو چای ن...

‌عالم به چه کار آیداگر یار نباشد؟

❣ تـمـام ..گوشه هــــای ...جهان راهم بگردم .....اما جــگرگوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط