عشق در تاریکی

عشق در تاریکی 27.

<< ویو کوک >>

ساعتای 4 بعد از ظهر بود ک دیگه جمع کردم و از شرکت زدم بیرون رفتم طرف خونه تزیین شده بود و قشنگ شده بود کلی خدمتکار و بادیگارد توی عمارت بودن برای امنیت زیاد بادیگارد ها رو زیاد کرده بودم رفتم داخل ک مامانم امد سمتم
م.ک پسرم امدی
_ آره
م.ک خسته نباشی سریع برو آماده شو
_ باشه
م.ک راستی پسرم دختر خالت رو هم دعوت کردم
_ چی؟ چرا همچین کاری کردی؟
م.ک پسرم اون دختر خوبی هست فقط باید باهاش کنار بیایی سعی کن امشب رابطه بگیرین
_ مامان چرا ول کن نیستی؟ من دوستش ندارم دیگه مگه زوریه؟
م.ک پسرم
_ باشه باشه من میرم نمیخام امشب رو خراب کنم
و سریع رفتم سمت اتاقم من اصلا از الیکا خوشم نمیاد ولی مامانم هی سعی داره منو به اون هرزه بچسپونه واقعا هرزست تاحالا هزار بار مچشو با پسرای دیگه گرفتم اوووف باز امشب باید تحملش کنیم رفتم دوش گرفتم امدم بیرون موهامو بالا حالت دادم و لباس رسمی پوشیدم از حق نگذریم خوشتیپ شده بودم رفتم پایین ک بهههه عجب جمع شده کلی آدم امده بودن ک نصفش شریکام بودن نصف دیگش نمیشناختم رفتم پایین و با اونایی ک میشناختم و نمیشناختم احوالپرسی کردم جونیور و ات هنوز نیومده بودن ملینا هم انگار آماده نشده بود مامان و بابا هم با رفیق و آشنا های خدشون سر گرم بودن رو یه میز نشستم و یکم شراب خوردم کم کم داشت حوصلم سر میرفت ک الیکا امد سمتم
( علامت الیکا ﷼)
﷼ کوک ( عشوه)
چیزی نگفتم امد و کنارم نشست
﷼ چخبر کوکی جونم
_ خبری نی
چشمم خرد به در سالن ک دیدم ات وارد شد نمیتونستم چشم ازش بردارم خیلی خوشگل شده بود پشت سرش جونیور هم وارد شد وقتی جونیور منو دید با ات امدن سمت میزی ک منو الیکا نشسته بودیم و...

<< ویو ات >>
رسیدیم و پیاده شدیم رفتیم داخل واااو چه جمیعتی خیلی هم عمارت خوشگل شده بود شبیه تالار رفتیم داخل و داشتم به اطراف نگاه میکردم ک
× اوناهاش کوک بریم اونجا
با حرف جونیور به طرف کوک نگاه کردم یه دختر کنارش نشسته بود ک از دو هزار متری هم ببینیش میدونی ک هرزست لباسش وااای اصلا چرا پیش کوک نشسته؟ یعنی دوست دخترشه؟ نه بابا اون تازه با اون دختره کات کرد اوووف به من چه اصلا
رفتیم سمتشون و
× های بروو
_ خوش امدین
تازه به کوک توجه کردم ک خیلییی خوشتیپ و جذاب شده بود او خدا الان اگه بزارن براش قشششش میکنم اهم اهم خب ضایع نمیکنیم
+ سلام
﷼ کوک جونم اینا کین؟
_ ببند
+ ملینا کجاست؟
_ فک کنم تو اتاقشه
+ اممم من برم ببینم آماده شده یا نه
_ آره برو
از پیش اونا دور شدم و رفتم طبقه بالا تو اتاق ملینا بدون در زدن رفتم خدارو شکر آماده بود
+ واااو مازمادل چه کرده دلا رو دیوونه کرده
* جدی خوب شدم؟
+ عالی شدی
* خب دیگه پس بریم پایین
+ بریم


اسلاید 2 لباس کوک
اسلاید 3 مدل مو کوک
اسلاید 4 لباس ملینا

هییییی پارت 26 گزارش شده بعد این میزارم
دیدگاه ها (۰)

کاور جدید فیک عشق در تاریکی

عشق در تاریکی 25 × هوووف از دست تو + هی هی😁دیگه چیزی نگفتیم ...

عشق در تاریکی۴.رفتم سمت میز آرایش و موهامو کامل خشک کردم و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط