باز کن

باز کن
"پنجره چشمت را"
خبر وصل تو را صبح به گلها گفتم
تاب از قلب گل و باغ برفت
و خدا هم خندید
"خنده مهر خدا" بدرقه راهت باد...
زندگانی بر تو
نشود تنگ به لطف و کرمش
و تنور دل پاکت پر از نان صفا
چای خوشرنگ غزل
گرم و شیرین به گل لبخندت
چاشت هر روز تو را
صبح
خدا"
قسمت کرد
"شکر" یادت نرود...
دیدگاه ها (۶)

آقای جناب گهگاهی زن قصه ات را "خانومم"صدا کنگاهی با عجله اسم...

عشق یعنی خود نبینی ، از منیت بگذریاز همه دلبستگی با قاطعیت ب...

در فرو بسته ترین دشواریدر گرانبارترین نومیدیبارها بر سر خود ...

انسان که ماشین نیست ،انسان روح است،انسان معنویت است ،انسان ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط