+why me?
+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.118
(از زبون جونگ کوک)
ا.ت هنوز تو بغلم بود، ولی بدنش یه کم شلتر شده بود. من آروم موهاشو نوازش میکردم و گاهی پیشونیشو میبوسیدم. یه هفته گذشته بود از وقتی که همه چیز رو بهش گفته بودم و هر روز یه کم بیشتر بهم عادت میکرد.(گیج نشین پرش زمانیه)
امروز صبح، وقتی بیدار شد، اول مثل همیشه یه لحظه بهم خیره شد، انگار مطمئن میشد واقعیام. بعد آروم سرشو گذاشت رو سینهم.
(آروم، با لبخند)
- صبح بخیر پرنسس... بازم قبل از من بیدار شدی؟
ا.ت فقط سرشو تکون داد و چیزی نگفت. من دستمو بردم زیر هودی و آروم روی کمرش کشیدم. پوستش گرم بود.
(با صدای بم و پر از شیطنت)
- میدونی... هر صبح که بیدار میشم و تو رو اینجوری تو بغلم میبینم، هنوزم دلم میخواد بکشم بالا و حسابی ببوسمت تا صبح بشه. ولی میترسم دوباره بترسی و فرار کنی.
ا.ت یه خنده کوچیک کرد و مشتمو آروم کوبید به سینهم.
+ احمق... هنوزم همون جونگ کوک قبلی هستی.
من خندیدم و سرشو گرفتم و لباشو بوسیدم. بوسه آروم بود، ولی عمیق. وقتی جدا شدم، پیشونیشو بوسیدم و زمزمه کردم:
(با دلتنگی)
- شش ماه و یک سال بدون تو جهنم بود. حالا هر روز میخوام جبران کنم. حتی اگه فقط با این بوسههای کوچیک و نوازش موهات.
ا.ت سرشو گذاشت رو سینهم و آروم گفت:
+ ...دوستت دارم.
من یه لحظه قلبم ایستاد. هر بار که اینو میگفت، انگار دوباره زنده میشدم.
(با لبخند بزرگ)
- دوباره بگو.
ا.ت صورتمو گرفت و این بار خودش بوسیدم. بوسهاش گرم و پر از احساس بود.
من دستامو دورش حلقه کردم و محکم بغلش کردم. هنوز زخمهام کامل خوب نشده بود، ولی هیچی مهم نبود.
(آروم تو گوشش)
- منم خیلی دوستت دارم... خیلی بیشتر از اون چیزی که میتونی تصور کنی.
ما اون صبح آروم تو تخت موندیم. گاهی بوسه، گاهی نوازش، گاهی فقط سکوت و بغل هم.
بعد از یک سال و شش ماه درد و جدایی، بالاخره داشتیم کمکم به هم برمیگشتیم............
ادامه دارد.............
شرمنده هین پارت یکم تکراری شد
کلا روتین هر صبحشون همینه خواستم بدونین
-I shouldn't fall in love with you
p.118
(از زبون جونگ کوک)
ا.ت هنوز تو بغلم بود، ولی بدنش یه کم شلتر شده بود. من آروم موهاشو نوازش میکردم و گاهی پیشونیشو میبوسیدم. یه هفته گذشته بود از وقتی که همه چیز رو بهش گفته بودم و هر روز یه کم بیشتر بهم عادت میکرد.(گیج نشین پرش زمانیه)
امروز صبح، وقتی بیدار شد، اول مثل همیشه یه لحظه بهم خیره شد، انگار مطمئن میشد واقعیام. بعد آروم سرشو گذاشت رو سینهم.
(آروم، با لبخند)
- صبح بخیر پرنسس... بازم قبل از من بیدار شدی؟
ا.ت فقط سرشو تکون داد و چیزی نگفت. من دستمو بردم زیر هودی و آروم روی کمرش کشیدم. پوستش گرم بود.
(با صدای بم و پر از شیطنت)
- میدونی... هر صبح که بیدار میشم و تو رو اینجوری تو بغلم میبینم، هنوزم دلم میخواد بکشم بالا و حسابی ببوسمت تا صبح بشه. ولی میترسم دوباره بترسی و فرار کنی.
ا.ت یه خنده کوچیک کرد و مشتمو آروم کوبید به سینهم.
+ احمق... هنوزم همون جونگ کوک قبلی هستی.
من خندیدم و سرشو گرفتم و لباشو بوسیدم. بوسه آروم بود، ولی عمیق. وقتی جدا شدم، پیشونیشو بوسیدم و زمزمه کردم:
(با دلتنگی)
- شش ماه و یک سال بدون تو جهنم بود. حالا هر روز میخوام جبران کنم. حتی اگه فقط با این بوسههای کوچیک و نوازش موهات.
ا.ت سرشو گذاشت رو سینهم و آروم گفت:
+ ...دوستت دارم.
من یه لحظه قلبم ایستاد. هر بار که اینو میگفت، انگار دوباره زنده میشدم.
(با لبخند بزرگ)
- دوباره بگو.
ا.ت صورتمو گرفت و این بار خودش بوسیدم. بوسهاش گرم و پر از احساس بود.
من دستامو دورش حلقه کردم و محکم بغلش کردم. هنوز زخمهام کامل خوب نشده بود، ولی هیچی مهم نبود.
(آروم تو گوشش)
- منم خیلی دوستت دارم... خیلی بیشتر از اون چیزی که میتونی تصور کنی.
ما اون صبح آروم تو تخت موندیم. گاهی بوسه، گاهی نوازش، گاهی فقط سکوت و بغل هم.
بعد از یک سال و شش ماه درد و جدایی، بالاخره داشتیم کمکم به هم برمیگشتیم............
ادامه دارد.............
شرمنده هین پارت یکم تکراری شد
کلا روتین هر صبحشون همینه خواستم بدونین
- ۸۷۳
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط