خوش آنزمان که به عشق و غزل بهسرمیشد

خوش آن‌زمان که به عشق و غزل به‌سرمی‌شد
تمام خستگی عمرمان به در می‌شد

خوش آن زمان که برای گلایه وقت نبود
هزار شکوه به یک بوسه مختصر می‌شد

چه سحر بود که شب‌های هم‌کلامی ما
همین که چشم به هم می‌زدم سحر می‌شد

نگاهمان خبر از شورش درون می‌داد
زمانه از دل ما داشت باخبر می‌شد

شکوفه بودی و شادابی بهاری تو
به پای رخوت پاییز من هدر می‌شد

ادامه دادن این ماجرا صلاح نبود
قبول کن که برای تو دردسر می‌شد

درست لحظه از دست رفتن من بود
که دست‌های تو آماده سفر می‌شد

دو عاشقیم ولی در دو داستان جدا
به هم رسیدن ما خوب بود اگر می‌شد 🌼🌸
دیدگاه ها (۰)

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

تا تو مشهورشویبه امیدی که بیائی نگرانت بودمپیشتاز همهٔ منتظر...

🌸🍃 سالروز ولادت با سعادت خانم حضرت زینب سلام‌الله‌علیها را م...

📌 دخیل بسته‌ام به شفای دستانت🔹 ای پرستارِ زخم‌های به خون‌نشس...

💠حکمت های مهدوی :غیبت طولانی «... فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیبَةُ...

پارت هجدهم -بازگشت-

Part 12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط