دختر خالم دو سالش که شد میخواست صدام کنه فائزه نمیتونست 

دختر خالم دو سالش که شد میخواست صدام کنه فائزه نمیتونست 
بهش میگفتم بگو : فافا
میگفت : نانا
چهار سالش که شد بهش میگفتم : بگو فائزه ، میگفت : فاهیزه 
خدارو شکر الان یازده سالش شده راحت حرف میزنه هر وقت میخواد صدام بزنه راحت میگه : هوی ی ی گوسفند , الاغ ,‎ ‎ ^__^
دیدگاه ها (۴)

یبار یه سوتی دادم در حد پارا المپیک... دم در کلاسمون وایساده...

کپی ازاد

http://www.jokejoke1.loxblog.comبه وبلاگم سر بزنید نظر بزاری...

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²:《 همه بهش خیره شدن..رئیس پوزخندی زد و ...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

I'm not jealous part 61اینم از جیمین شده یکی لنگه ی تهیونگ ا...

شاهزاده دوست داشتنی من

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³پانزده سال بعد...رینا ب...

#pain#P⁹⁴#Season²کلافگی نفسش رو بیرون میده. اون روز همراه می...

پارت۴۴ قمار یا زندگی

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط