بهار آمد...
بهار آمد...
نه فقط برای بازگشتِ پرندهها،
نه فقط برای سبز شدنِ دوبارهی شاخهها،
بلکه برای بازگشتِ تو...
که در رگهای این فصل،
مانندِ شیرهی تازه، جاری میشوی.
عشق،
همان نخستین جوانهای است
که از دلِ خاکِ سرد و تنها،
با جسارتی بیباکانه،
به سوی نور سر برمیآورد.
بیهیم بهار،
که هر شکوفه،
نامِ توست؛
و هر نسیمِ ملایم،
تکرارِ زمزمههای دلم...
که میگوید:
دوباره شروع کن،
دوباره شکوفا شو،
دوباره عاشق شو.
نه فقط برای بازگشتِ پرندهها،
نه فقط برای سبز شدنِ دوبارهی شاخهها،
بلکه برای بازگشتِ تو...
که در رگهای این فصل،
مانندِ شیرهی تازه، جاری میشوی.
عشق،
همان نخستین جوانهای است
که از دلِ خاکِ سرد و تنها،
با جسارتی بیباکانه،
به سوی نور سر برمیآورد.
بیهیم بهار،
که هر شکوفه،
نامِ توست؛
و هر نسیمِ ملایم،
تکرارِ زمزمههای دلم...
که میگوید:
دوباره شروع کن،
دوباره شکوفا شو،
دوباره عاشق شو.
- ۲۲۹
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط