(قسمت اول)

(قسمت اول)

میترا:مرسی مهران جان توخیلی به من لطف داری که خسته ازمسافرت یه سره آمدی این جا.....

-واقعا چقدر آدم ها باهم فرق دارن یکی مثل مهران که یه راست از یه مسافرت خسته کننده آمده این جا یکی مثل اون یخچاله که توی همین شهرزندگی می کنه براش آمدم به این جا سخته آخه آقاهمش سرش شلوغه مثلا......

-خیلی وقته ندیدمتون نیلوفرخانم ازمیتراشنیدم که مشغول شدین توی بیمارستان .........

نیلوفر:آره یه ماه که مشغولیم .........

-پس همه چیز روبه راهه دیگه........؟

-آره من که خیلی کارمو رادوست دارم....

-عالیه خوبه که به شغلتون علاقه دارین ............

-مرسی ...

-به نظرمن تنها پسره باشخصیت بامتانت باجنبه توفامیل میترا فقط همین مهران هست حد خودشو می دونه بااین که سال های زیادی توی کانادا زندگی می کنه ولی به خیلی چیزها پای بنده ....

میترا:مهران جان چراسرپا وایستادی عزیزم بروروی مبل بشین.....خسته ای

-مهران:خوبه گلم زیادخسته نیستم ...

-میترا هرجورراحتی عزیزم ...

-که همون لحظه یکی از پسره های آمدو مشغول احوالپرسی وبامهران شدمنم ازفرصت استفاده کردم گفتم ....

-میتراجان چرا این قدرناراحتی عزیزم ...؟

-نه چیزی نیست فقط یه کم خسته شدم .....

(لایک و کامنت فراموش نشه)
دیدگاه ها (۱)

😒

حرفه حساب😂

😂 😂

تکپارتی درخواستیوقتی شب فیلم ترسناک میبینین و...اتامروز روز ...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_419لبامو به هم فشار دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط