وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . ..
وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . ..
کسایی که استوریم رو دیدن داشتم چک میکردم که کوک رو دیدم .
هیچی ننوشته،بود .
هوفی کشیدم مهم نیست !،
"دوهفته،بعد "
غذام رو رو گاز گذاشتم که گوشیم زنگ خورد جواب دادم .
_جونم لارا؟!
صدای گریش تو گوشیم پیچید .
_میرااا . کوککک!
خشک شده جواب دادم
_کوک چییی؟!
_تصادف کرده رفته تو کما میرا !
_آدرس بیمارستان و بده .
تیشرت و شلواری پوشیدم
گریم گرفته بود .
سمت بیمارستا روندم سریع ماشین و به نگهبان سپردم و وارد ساختمون شدم .
_ میراااا .
برگشتم لارا و بچه ها داشتن گریه میکرد سمتشون رفتم
_کوک کجاست؟!
به در اتاق عمل اشاره کردن .
جلو رفتم با دیدن کوک که کل بالا تنه اش خراشیده و زخمی شده بود سرش باند پیچی و صورتش زخمی احساس میکردم فشارم افتاد زانوم تحمل وزنم و نداشت رو زانوم فرود اومدم .
_میرااااا .
چشمام سیاهی رفت .
......
دستمال و دوباره خیس کردم و بالا تنه اش و تمیز کردم . دکتر اومد .
_دختر تو خسته نمیشی؟! یکماهه بالا سرشی .
چشمام پر شد .
یکماه بود که هنوز نیومده بود بیرون!،
نگاهم و به دستاش دوختم کاش همین الان بهوش میومد .
تکون خوردن انگشتش .
جیغی کشیدم
_دکتتتر انگشتش تکون خورد .
سری تکون داد و داد زد
_پرستاااار .
چند تا پرستار وارد اتاق شدن .
از اتاق بیرون رفتم و پشت در وایستادم
"۳ ساعت بعد "
خسته به اتاق نگاه کردم عملش تموم شده بود داشت بهوش میومد .
بلند شدم و به لارا زنگ زدم
_الو؟!
_الو؟! کوک بهوش اومد؟
_آره میای پیشش؟! نمیخوام بفهمه من بالا سرش بودم .
_باشه . الان میام .
قطع کردم و بلند شدم .
آخرین نگاهم و بهش دادم و از ساختمون بیمارستان خارج شدم .
سمت خونم روندم
خسته رو کاناپه دراز کشیدم و چشمامو بستم .
"دوهفته بعد "
ادکلنم و زدم
از اتاق خارج شدم ؛ به مهمونا نگاه کردم ولی نگاهم یهو گیر کرد .
او ..اون .
کسایی که استوریم رو دیدن داشتم چک میکردم که کوک رو دیدم .
هیچی ننوشته،بود .
هوفی کشیدم مهم نیست !،
"دوهفته،بعد "
غذام رو رو گاز گذاشتم که گوشیم زنگ خورد جواب دادم .
_جونم لارا؟!
صدای گریش تو گوشیم پیچید .
_میرااا . کوککک!
خشک شده جواب دادم
_کوک چییی؟!
_تصادف کرده رفته تو کما میرا !
_آدرس بیمارستان و بده .
تیشرت و شلواری پوشیدم
گریم گرفته بود .
سمت بیمارستا روندم سریع ماشین و به نگهبان سپردم و وارد ساختمون شدم .
_ میراااا .
برگشتم لارا و بچه ها داشتن گریه میکرد سمتشون رفتم
_کوک کجاست؟!
به در اتاق عمل اشاره کردن .
جلو رفتم با دیدن کوک که کل بالا تنه اش خراشیده و زخمی شده بود سرش باند پیچی و صورتش زخمی احساس میکردم فشارم افتاد زانوم تحمل وزنم و نداشت رو زانوم فرود اومدم .
_میرااااا .
چشمام سیاهی رفت .
......
دستمال و دوباره خیس کردم و بالا تنه اش و تمیز کردم . دکتر اومد .
_دختر تو خسته نمیشی؟! یکماهه بالا سرشی .
چشمام پر شد .
یکماه بود که هنوز نیومده بود بیرون!،
نگاهم و به دستاش دوختم کاش همین الان بهوش میومد .
تکون خوردن انگشتش .
جیغی کشیدم
_دکتتتر انگشتش تکون خورد .
سری تکون داد و داد زد
_پرستاااار .
چند تا پرستار وارد اتاق شدن .
از اتاق بیرون رفتم و پشت در وایستادم
"۳ ساعت بعد "
خسته به اتاق نگاه کردم عملش تموم شده بود داشت بهوش میومد .
بلند شدم و به لارا زنگ زدم
_الو؟!
_الو؟! کوک بهوش اومد؟
_آره میای پیشش؟! نمیخوام بفهمه من بالا سرش بودم .
_باشه . الان میام .
قطع کردم و بلند شدم .
آخرین نگاهم و بهش دادم و از ساختمون بیمارستان خارج شدم .
سمت خونم روندم
خسته رو کاناپه دراز کشیدم و چشمامو بستم .
"دوهفته بعد "
ادکلنم و زدم
از اتاق خارج شدم ؛ به مهمونا نگاه کردم ولی نگاهم یهو گیر کرد .
او ..اون .
- ۲.۱k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط