آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part15

پاشدم و سمت اتاق رفتم که آماده بشم
در کمدو باز کردم عرررر اینهمه لباسای
خوشگل داره داداشم ی ست تیشرت
و شلوار اسپرتشو برداشتم با کلاه آفتابی و عینکش

پوشیدم و کیفمو برداشتم از داخلش ضد آفتاب و تینتمو برداشتم و
باهمونا ی آرایش تابستونی کردم

نمیدونم چرا جلوی آینه یاد دانشگام میوفتادم که ترم تابستونه گرفته بودم خیر سرم
ولی نتونستم برم بیخیالش
نشستم روی تخت و ناخدا گاه به سعید فکر میکردم اون واقعا هیچوقت منو دوسم نداره و نخواهد داش ببین
من‌به ی ورشم نیستم انگار اصلا
وجود نداشتم واسش

همینجوری فکر میکردم که به ساعت نگاه کردم چ زود گذشت
ساعت4:36بود پاشدم و از پله های اتاق اومدم پایین
سعید روی صندلی پشت میز نشسته بود جلوشم لپتاپ بود

رفتم جلو

من:میگم سوییچ ماشین داداشم کجاس

سعید:میخوای کجا بری؟

من:با خواهرم قرار دارم

سعید:خودم میرسونمت

از جاش پاشد و سمت در رفت تا من به در رسیدم از پله رفته بود پایین کفشای
کانورس مشکیمو پوشیدمو راه افتادم

اروم اروم از پله ها رفتم پایین و سوار ماشین شدم

سعید:آدرس؟

من:اول راه بیوفت حالا هنوز توی پارکینگه انتظار آدرس داره

چشاشو سگی کرد و بهم نگا کرد بعدم راه افتاد
دیدگاه ها (۱)

فالوورا بالای۱۰تابشه عکس شخصیتارو میزارم💜🌌😊

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part14ی نگا بهش انداختم چند روزه غذا نخورده ا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part13سکوت کردم چشامو بستم صدای بازو بسته شدن...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط