برایت نامه می‌نویسم اما به دستت نمی‌رسد

برایت نامه می‌نویسم اما به دستت نمی‌رسد
به محض آنکه آخرین نقطه را گذاشتم، تکه‌هایش را به دست باد می‌سپارم
نامه‌ام را با شمس شروع می‌کنم که می‌گفت: نی با تو اتفاقم / نی صبر در فراقم
حال من است تا حالا
از همین چند روز گذشته به یک نتیجه عالی رسیده‌ام: وقتی همه چیز خوب است،نخواه که عالی شود
در عالی شدن یک اتفاق حادثه‌های کوچک تلخی سرکشیده‌اند که تو را به غم بکشانند
من نمی‌خواهم از آن آدم‌هایی باشم که در این بیت شعر خلاصه می‌شوند که:
«قفل است در؟... نه نیست»!
نمی‌دانی، دور اتاق یکسره می‌چرخی
هرگز به دستگیره نبردی دست، ‌از ترس این که قفل نباشد در...
من تمام ترس‌هایم را گذاشته‌ام در کمد مجاور پنجره سپردمشان به باد
من بی تو و با تو زنده نخواهم بود
و نه خوبم و نه بد
یک معمولی خوشبختم
برایت نامه می‌نویسم
اما به دستت نمی‌رسد
شبیه آن شعری که می‌گوید:
تا با خبری بند سوالی و جوابی. . .


#رادیو_هفت_انقضا_ندارد : ) :
دیدگاه ها (۱۳)

خوشبختانه تا امروز ازدواج نکرده‌ای که بدانی درست وقتی‌که عاق...

بارسلونای کوچه شصت و سومباورت می‌شود‌ ۲۸ هفته از اولین نامه‌...

با تـــرس و لـــرز، حــــرف دلــــم را زدم بـــه تــــــو من...

یا به بیدار بودنش شک داردیا می خواهد از خواب هایشنهایتِ استف...

🚩 ۱۴خردادها بیشتر جای خالی ات احساس می شود ای بزرگترین معلم ...

پارت ۵۱ رومان _ سناریو _ پارت

پارت ۶: حقیقتی که دفن شده بودخانه بعد از رفتن آن مرد، در سکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط