*راز دل*

*راز دل*


کیهان :
کتم رو پوشیدم ورفتم بیرون کاش عروسی پویا نبود تا یه بلایی سرخودم بیارم رفتم پایین سارا تو آشپزخونه بود
- کسی نیست ؟!
سارا : فقط ماه وش خانم تو اتاقشون هستن
- یه قهوه تلخ سارا سرم داره می ترکه
تو سالن نشستم چند دقیقه بعد سارا قهوه اورد با صدای پاشنه کفش برگشتم ماه وش بود یه لباس سفید پوشیده بود از دیدنش فنجون از دستم افتاد بی توجه به من رفت طرف در
- کجا
وایساد ولی حتا برنگشت نگاش کنم
- اینجوری کجا میری ؟
ماه وش : اینجوری دوست دارم
- ماه وش لج نکن برگرد لباستو عوض کن وگرنه نمی زارم بری
ماه وش : میرم
در رو باز کرد بلند شدم داشت از پله ها می رفت پایین رو پله گرفتمش وبغلش کردم
جیغ زد وگفت : ولم کن به من دست نزن ...گفتم ولم کن
- ساکت میشی یا ساکتت کنم
ماه وش : به چه حقی
چنگ زد به صورتم رهاش کردم صورتم می سوخت نگاش کردم وگفتم : چته تو مگه دیونه شدی دختر
ماه وش : گفتم حق نداری به من نزدیک بشی
- چرا حق ندارم
ماه وش : چون دیگه برام ارزش نداری
نمی تونستم درست نفس بکشم ماه وش چی می گفت
- ماه وش
بی توجه بهم رفت همونجا روی پله ها نشستم داشتم خفه می شدم
-آقا کیهان
مهران اومد گره کرواتم رو با کرد وگفت : چی شده آقا
- مهران جلوی اونو بگیر نره دارم خفه میشم
مهران دوید طرفش نمی دونم چی به مهران گفت وسرش جیغ زد ورفت
مهران برگشت وگفت : گفت میره عروسی آژانس خبر کرده صورتت چی شده آقا کیهان
- چیزی نیست
رفتم وسوار ماشینم شدم ماه وش هم سوار ماشین آژانس شد پشت سرشون رفتم تا رسیدیم تالار از آینه خودمو نگاه کردم یه دستمال برداشتم خون رو صورتمو پا ک کردم
- کاریه که شده کیهان مقصرخودتی می تونی درستش کن
دیدگاه ها (۵)

*راز دل*کیهان : رفتم دستشوی وداشتم صورتمو نگاه می کردم بدجور...

*راز دل*ماه وش : یواشکی رفتم پشت ستون خودمو قایم کردم دست کی...

*راز دل*ماه وش : تو اوج لذت بودم کیهان اسم نازنین رو آورد یخ...

*راز دل*کیهان : با صدای در سرمو بلند کردم ماه وش بودیه لباس ...

p10ویو تهیونگ:رفتم داخل خون به مغزم نرسید رفتم دست بورام رو ...

[برادر ناتنی]Part-۱۱بعد چندین دقیقه ولم کرد-به آرزوم رسیدم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط