𝒑𝒂𝒓𝒕31

𝒑𝒂𝒓𝒕31

چشمامو که میبستم رد دستای کوچیکشو تازه رو تنم حس میکردم.....
صداشو تازه تو گوشم شنیدمممم .....
چطور نفهمیدممم...
چطوری حسش نکردم ....
چیکار کنم ...

تنها چیزی که میخواستم مردن بود .....
تنها چیزی که منو از این بی عفتی خلاص میکرد مردن بود ....
چه جهنم باشه چه بهشت مهم نیست ....
اشکام خشک شد .....
با فکر کردن به مرگ اروم شدم ...
با مجازات خودمه که میتونم اروم شم .....

برف میومد ...
اولین برف سال .....
داشتم کنار جاده ماشین خوش شانسی که قراره موجودی مثل منو از زمین برداره انتخاب میکردم.....
این ؟ ...
پاهام میلرزه ولی مهم نیست ....
چشمو بستمو جلو رفتم ....
اما دستم از پشت کشیده شد ...

ته: دیووونه شدییییییی
+برو کنارررررر
ته: بس کنننن ... ا/تت گوش کن
+گمشووووو
ته: باشه زیاده روی کردم .. باشه قبول
+تهیونگ ولم کننننن

بوق ماشینا و صدای ترمز ماشین و رد خون روی زمین .....
تهیونگی که جلوی ماشین دراز به دراز خوابیده بود ....
چشمام به گشاد ترین حالت ممکنش تبدیل شده بود .....
من هولش دادم .....

+ته ...

رو دوزانو نشستمو سرشو تو بغلم گرفتم ....

+ته ته ... تروخدا ... نه نه نه .. نه پاشووو ... پاشووووو ......
*خانم ....
+تهیونگگگگ .... تروخدااا ... جون من پاشوو ... نمیتونم .. لعنتییییی نفسم بند اومدهههه ..

چشماشو از هم فاصله داد

ته: حق ... نداری بمیری ..
+ته .. خوبی؟؟ میریم بیمارستان ... داریم میریم بیمارستان
ته: بگو دیگه ... بگو که دوسم... داری

اشمام نمیزاشت صورتشو خوب ببینم

+تو ام حق نداری بمیرییییی
ته: لعنتی انقدر سختههه ؟ (سرفه کرد و خون رو لبش جمع شد) من عاشقتم ...
+منم عاشقتم
ته: جیمینم ... عاشقته .... اشتباه بود ولی ....
+تروخداااا
ته: ا/ت ....
+جانم .. جانممم....
ته: میخوام ببوسمت ....

چند ثانیه نگاش کردم

ته: بعدش ......

نزاشتم حرف بزنه و لبامو روی لباش گذاشتم ....
همراهیم کرد ....
اشکام رو صورتش سر میخورد ....
عقب رفتم ...

دستامو گرفت ....
سرد بود ...
تنش داشت یخ میکرد ...
چرا ماشین نمیادددددد ....

+یکی کمک کنه ببریمشششش تروخدااا
ته: ا/ت
+نکنننن
ته: ا/ت
+نمیخواممم
ته: از وقتی... ۹ سالم .. بود ... عاشقتم.....
+بعدا بگو ...وقتی خوب شدی تعریف کن خب ؟؟ خودتو خسته نکن
ته: اگه ....
+نه ... نه ارومش باش ... چشماتو نبند ... باشه باشه ته ... حرف بزن .. باهام حرف بزن چشماتو نبند ...
دیدگاه ها (۲۳)

part. 24

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

آتیشی که از بارون شروع شد part 50 به طبقه پایین رسیدیمخانه ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط