برشی_از_یک_کتاب
برشی_از_یک_کتاب
می گفت آدمها گنجشکهای حیاط پشتی خانه تان نیستند که برایشان دانه بپاشی، به هر روز آمدنت عادتشان بدهی، گاه و بیگاه روی پلهها بنشینی برایشان درد دل کنی یا چشمهایت را ببندی و در خلسه ی مالیخولیایی خودت به جیک جیکشان گوش کنی.
و بعد یکروز حوصله ات سر برود، خسته از شلوغی، خسته از بودنشان، راهت را بکشی بروی. آدمها حتی مثل گنجشکها نیاز به کیش کیش ندارند. میروند اما با دلی شکسته..
نیکی_فیروزکوهی
از کتاب: همه مادران به بهشت نمیروند
می گفت آدمها گنجشکهای حیاط پشتی خانه تان نیستند که برایشان دانه بپاشی، به هر روز آمدنت عادتشان بدهی، گاه و بیگاه روی پلهها بنشینی برایشان درد دل کنی یا چشمهایت را ببندی و در خلسه ی مالیخولیایی خودت به جیک جیکشان گوش کنی.
و بعد یکروز حوصله ات سر برود، خسته از شلوغی، خسته از بودنشان، راهت را بکشی بروی. آدمها حتی مثل گنجشکها نیاز به کیش کیش ندارند. میروند اما با دلی شکسته..
نیکی_فیروزکوهی
از کتاب: همه مادران به بهشت نمیروند
- ۶۹۸
- ۰۸ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط