loveordislike

#love_or_dislike
#part_2
ویو ات
داشتم از دانشگاه برمیگشتم
(نگاه به ساعت)
...
18:۳.

انقدر استاد نگهمون داشت ساعت شیش عصر شده ...
______________________________
‌راوی

ات تو راه برگشت به خونه بود که حس کرد کسی پشت سرشه پس تند تر راه رفت اون فرد پشت سرش هم سرعتش تند تر کرد
کوچه خلوط بود

فرد ناشناس : هی سر جات وایسا وگرنه شلیک میکنم (نقاب داشت)

ات : (دستشو به علامت تسلیم بالا میگیره و بر میگرده )

(ات تا برگشت یه چوب به سرش برخورد کرد و سیاهی...
_______________________________
راوی

فرد ناشناس هنوز نقاب داشت دختر رو زمین افتاده بود و میلرزید اونو برده بودن تو انباری یه بار معروف کره جنوبی....

ـــــــــــــــــــ------------ـــــــــــــ---------ــــــــ

فرد ناشناس : دختر ... بلند شو...
....
گفتم بلند شو‌‌. (داد بلند)

ات : ( بلند شد یه سری ادم کت و شلواری بازو هاشو گرفتن و بردن تو یه محیط مثل سالن وسط بار و ات همینطور اروم اشک میریخت اونو گذاشتن رو یه صندلی ولی لباساش عوض شده بود و یه لباس خیلی باز بود سرش پایین بود و اشک میریخت )
ــــــــ----------------------ــــــــــ
ویو ات

منو بردن یه جایی مثل سالن وسط بار همینطور اروم اشک میریختم و سرم پایین بود منو گذاشتن رو یه صندلی دووور از یه میز ولی دور میز صندلی ولی خالی چیده شده بود یهو در باز شد و یه پسرایی که انگاز ۲۰ سالشون بود وارد شدن معلوم بود همشون مافیان (ات بیشتر گریه کرد )


ویو جونگکوک

خبر دادن یه دختر خوب اومده و باید سرش قمار بازی کنیم منم قبول کردم و رفتم پیش رقیبام
و نشستم

رقیب : به به اقای جئون ... (ات فقط اشک میریخت)

کوک : سلام... سلام ...سلام....

رقیب تا خواست چیزی بگه کوک گفت

کوک : نمیخوام چیزی بشنوم فقط میخوام قمار کنم و برم زیاد حوصله ندارم...

رقیب : خب باشه ببینم چه میکنی ...


همینطور که بازی میکردن کوک وسط بازی گفت ...

کوک : این ماهی قرمز مال منه ...

رقیب : فک نکنم اینطور باشه (فعععععک نکنممم) ماهی ... با صدات امشب ارومم کن


کوک : از الان معلومه که ماهی واس منه (😏)

اخرای بازی بود ...

کوک کارت اخر رو گذاشت و .... برد

بلند شد و گفت ...


کوک : ماهی قرمز مال من شد ... هه هه 😏


ویو کوک


دست اون دخترو گرفتم و سوار ماشین شدم دختر رو صندلی عقب گذاشتم راه خونه تا بار طولانی بود گفتم شاید دراز بکشه تو راه بخوابه

همش گریه میکرد 😒 ولی بعد خوابش برد از اینه نگاش میکردم چقدر زیبا بود ..‌. نه اینم از اون هرزه زیر خواباس 😒

رسیدیم براید بغلش کردم و رفتم تو خونه گذاشتمش رو تختم و داشتم لباسم عوض کردم تا صدای جیغش شنیدم برگشتم دیدم نیست گشتم دیدم پشت مبله و تو خودش پیچیده داره گریه میکنه

کوک : کوچولو نترس کاریت ندارم

ات :( درحال گریه )

(کوک دستشو گرفت و از پشت مبل اوردش بیرون و به دیوار چسبوندش)

( ات صورتش رو سمت چپ برد و همینطور گریه میکرد )

ات : لطفا کاری باهام نداشته باش (گریه)

(کوک صورش رو به رو ات برد و بدنش رو به خودش چسبوند و بوسیدش)

( لباشو گاز میگرفت و مک میزد ولی ات سعی داشت که فرار کنه ولی هیچی در برابر جسه بزرگ و عضله ای کوک نبود )

کوک بلخره جدا شد و گفت...

کوک : اگه بزاری هرچقدر خواستم از این بچشم شاید کاریت نداشته باشم

کی واستون ساعت چهار صبح رمان میزاره ؟؟
فردا ظهر ۲/۳ تا میزارم واستون


........
دیدگاه ها (۵)

#love_or_dislike #part3ادامه... کوک : اگه بزاری هرچقدر خو...

#love_or_dislike#part4ات : من میدونم داری دروغ میگی (گریه کم...

#love_or_dislike #part_1معرفی::::جونگکوک : پسری مافیا که جدا...

اقا میخوام فیک بنویسم از امشب شاید پنجحججج پارت بزارم بهتون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط