بعدش گیو برای شینوبو دارو آورد و این مسئله گذشت

بعدش گیو برای شینوبو دارو آورد و این مسئله گذشت

چند سال گذشت شینا و گینچی دیگه ۱۶ سالشون بود شینوبو بهشون گفت:بچه‌ها شما دیگه بزرگ شودید ازتون میخوام که ارباب اوبیاشیکی میخواد شما دوتا رو بینه یادتون نره خوش رفتار باشید

شینا و گینچی:چشم مامان!!
گیو:آفرین بچه‌ها پس بدوید برین 😊
شینا و گینچی:چشم بابا
ادامه دادن :خدا نگهدار مامان و بابا
گیو بعد از رفتن شینا و گینچی
رفت پیشه شینوبو

از زبان گیو

شینا دقیقا مثل مامانش بزرگ شوده 😏
شینوبو:گیو سانننن🍅🍅
خوب عزیزم تو استراحت کن من بقیه کار هارو انجام میدم 🫡
شینوبو:ممنون عشقم [بعد گرفت خوابید]

از اون ترف شینا و گینچی
شینا و گینچی به امارات اوبیاشیکی رسیدن
اوبیاشیکی دوسال از شینا و گینچی بزرگ تر بود 💥[توجه داشت باشید که پسر اوبیاشیکی رو میگم]💥
<از زبان پسر اوبیاشیکی >

توی ذهن
اون دوتا شون امدن فرزندان هاشیرای آب سابق گیو تومیوکا و هاشیرای حشره سابق شینوبو کوچو

وایسا اون.....اون..اون.....اون دختر چقدر زیباست چرا قلبم داره بو💥بو💥بو💥 ه ه
نه نه امکان نداره

شینا:سلام ارباب و شینا تومیوکا هستم و ۱۶ سالمه
گینچی:سلام ارباب منم گینچی تومیوکا هستم و من هم مثل خواهرم ۱۶ ساله
ادامه دارد
چطور شد ؟؟؟؟
کامت های این پست به ۲۰ تا برسه پارت بعدی رو میزارم
دیدگاه ها (۱۰)

پارت 3

سلام صبح همگی بخیر باشه شروع فعالیت #مالک_شینوبو #ساخت_خودم😎...

شروع فعالیت #مالک_شینوبو

بچه‌ها بابا از انترنت گرفتم فقط روز های تعطیلی مثل پنجشنبه چ...

برگردم پیشه شینوبو وگیو از زبان گیو چند روز وچند ماه گذشته و...

رومان شاید در زندگی بعدی فصل دوم پارت ۳بچه ها باز شکوفا شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط