Help me
پارت ۱۰
راوی: جونگ کوک جلو در اتاق جونگ می بود و خدمتکارا داخل اتاق و داشتن میگشتن همه جا هارو
جونگ می: دارید ... چه کار میکنید
جونگ کوک: به تو هیچ ربطی نداره دختره ی عوضی
راوی: جولیا ساعت جونگ کوک و اروم از جیبش بیرون اورد و انداخت لای وسایل های جونگ می
جولیا: انا اون جا هارو هم بگرد
راوی: انا گشت و ساعت جونگ کوک و پیدا کرد
انا: رئیس من ساعت و پیدا کردم
جونگ کوک: دزد که هستی هیچ دروغ گو ماهری هم هستی
جونگ می: من برش نداشتم دارم راست میگم
جونگ کوک: خوب گوشا تو باز کن همین الان وسایلاتو و جمع میکنی میری گم میشی از این عمارت بیرون
جونگ می: رئیس تو رو خدا من جایی و ندارم تو رو خدا التماستون میکنم
جونگ کوک: حوصله سر و کله زدن باهات ندارم تا یه ساعت دیگه میری بیرون
راوی: جونگ کوک و خدمتکارا رفتن
نایلا: کمکت میکنم جمع کنی وسایلاتو
جونگ می: ممنون
راوی: نایلا کمک جونگ می کرد و یه سری وسایلاشو و جمع کرد
نایلا: این قاب عکس خانوادتن ؟؟؟؟
جونگ می: اره داخل یه تصادف همهشون مردن و من فقط زنده موندم و منو و مادربزرگم به سرپرستی قبول کرد ولی اونم مرد و خونه هم گرفتن ازش و وقتی ۱۹ سالم شد دنبال کار گشتم و تا اینکه به این عمارت برخوردم اون موقع فقط برای جیمین و خانوادش کار میکردم اما چند هفته پیش جونگ کوک اومد اینجا و همه چیز و تو دستش گرفت انگار ما هم عروسک خیمه شب بازیشیم
نایلا: واسه همین گفتی جایی و ندارم
جونگ می: واقعا ندارم هیجا رو
راوی: جونگ می تمام وسایلاشو جمع کرد و اماده رفتن شد ولی ....
ادامه دارد...
راوی: جونگ کوک جلو در اتاق جونگ می بود و خدمتکارا داخل اتاق و داشتن میگشتن همه جا هارو
جونگ می: دارید ... چه کار میکنید
جونگ کوک: به تو هیچ ربطی نداره دختره ی عوضی
راوی: جولیا ساعت جونگ کوک و اروم از جیبش بیرون اورد و انداخت لای وسایل های جونگ می
جولیا: انا اون جا هارو هم بگرد
راوی: انا گشت و ساعت جونگ کوک و پیدا کرد
انا: رئیس من ساعت و پیدا کردم
جونگ کوک: دزد که هستی هیچ دروغ گو ماهری هم هستی
جونگ می: من برش نداشتم دارم راست میگم
جونگ کوک: خوب گوشا تو باز کن همین الان وسایلاتو و جمع میکنی میری گم میشی از این عمارت بیرون
جونگ می: رئیس تو رو خدا من جایی و ندارم تو رو خدا التماستون میکنم
جونگ کوک: حوصله سر و کله زدن باهات ندارم تا یه ساعت دیگه میری بیرون
راوی: جونگ کوک و خدمتکارا رفتن
نایلا: کمکت میکنم جمع کنی وسایلاتو
جونگ می: ممنون
راوی: نایلا کمک جونگ می کرد و یه سری وسایلاشو و جمع کرد
نایلا: این قاب عکس خانوادتن ؟؟؟؟
جونگ می: اره داخل یه تصادف همهشون مردن و من فقط زنده موندم و منو و مادربزرگم به سرپرستی قبول کرد ولی اونم مرد و خونه هم گرفتن ازش و وقتی ۱۹ سالم شد دنبال کار گشتم و تا اینکه به این عمارت برخوردم اون موقع فقط برای جیمین و خانوادش کار میکردم اما چند هفته پیش جونگ کوک اومد اینجا و همه چیز و تو دستش گرفت انگار ما هم عروسک خیمه شب بازیشیم
نایلا: واسه همین گفتی جایی و ندارم
جونگ می: واقعا ندارم هیجا رو
راوی: جونگ می تمام وسایلاشو جمع کرد و اماده رفتن شد ولی ....
ادامه دارد...
- ۲۷۹
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط