مینویسم...

مینویسم...
اما واسه کسی ک هیچ وقت نمیخونه...
باهمین بغض با همین اشکام مینویسم...
واسه کسی ک جز نامردی چیزی ازش ندیدم...
با اون واسم عشق معنا پیدا کرده بود...
اما وقتی منو مثه ی دستمال استفاده شده...
انداخت کنار...
اونجا نامردی بیشتر معنا پیدا کرد...
دمت گرم عزیزم هرجاهستی...
دیدگاه ها (۲)

با دستان خالی از دنیا خواهم رفت ؛نباید نگران باشم ،چون حداقل...

آرام تر بگو دوستت دارم هایت رابیا نزدیک ترمیخواهـــــــــمصد...

حکایت عجیبی دارد این “اشک”کافیست حروفش را به هم بریزی تا برس...

نذر کرده ام که اگر تو بیایی،من بروم ...چه نذر سنگینی ...!

رمان عشق ممنوع

Heir of Light and Darknesspart : 8بعد از خوردن صبحانه جونگ‌ک...

رمان عشق ممنوع

پارت 13همون موقع در دفتر باز شد و ته سوک در چهارچوب نمایان ش...

پارت ۲ ویو ا.ت اول اشکام رو پاک کردم و بعدش وارد خونه شدم و ...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

رمان جیهوپ قسمت ششم

فیک مافیاها پارت ۳۳شوگا: جوجه چیزی نیست یه خراشه فقطته: دستم...

Do I love him, or do I hate him?P:¹⁰ویو کوک وقتی گفت عاشقتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط