neme:فرار از حکم سلطنت

neme:فرار از حکم سلطنت
p:4
.
.
.
.
.
.
.
.


=پسرم ..

_بله پدر

=پسرم فکر نکن که فقط جانشید یعنی برادر بزرگترت قرار است وصلت کند من به فکر پسر کوچک ترم هم هستم.....پس نگرانی درتو نبینم...

..پایان فلش بک..
..ویو ا.ت..

خیلی قشنگ شده بودم
بدو بدو دوییدم سمت اتاق امیلی
و محکم در زدم جوابی نشنیدم پس وارد اتاق شدم که با امیلی غرق خوابه مواجه شدم..
لبخند زدم و رفتم بالا سرش که از خواب پرید
دوباره این بچه رو ترسوندم ولی ایندفع فرق داشت چون بلند تر جیغ کشید.....طوری که مادر مثل جن پیداش شد

×ا.ت من چند بار باید بهت بگم این بچه خوابش سبکه .....
کم مونده بود سکته کنه

+ولی مادرمن فقط میخواستم ...

×حرفی نشنوم ا.ت تو خوب میدونی هرچی از دهنت میپره رو نباید بگی فقط کافیه از خواهرت عذر خواهی کنی

+...بب خشید خواهر

¤اشکالی نداره اجی..لبخند..

اروم لپشو کشیدم و دامنم دادم بالا و دوباره دوییدم بعد چند مین رسیدم پشت قصر وقتی گلا رودیدم از خوشحالی ... فقط خفه خون گرفتم ...و ذوق زده منتظر مامان و امیلی بودم .. بعد چند مین الیزابت اومد و بااخم گفت
الیزابت: بابا امروز مثل همیشه نمیاد کارداره

+میاد ....خودش بهم قول داد ..

بعد چند مین امیلی و مادر سر رسیدن

امیلی یه لباس صورتی و عروسکی پوشید مثل همیچه لپاشو چلوندم طوری که لپاش کمی قرمز تر شد....
۱۵لایک

................
دیدگاه ها (۲)

neme:فرار از حکم سلطنتp:3..........ادامه فلش بک..که یهو پدر ...

این منم...😅

عشق مافیا

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط