I'm not jealous
I'm not jealous
part 55
با احساس اینکه چند نفر بهم را زدم سرمو چرخوندم و با اون چند تا دختر دبیرستانی مواجه شدم
البته کسی که داشتن نگاهش میکردم من نبودم
بلکه جونگکوک بود
چنان به جونگکوک زل زده بودن انگار آدمی دیگه ای روی زمین نبود
البته حق داشتن هر کس همچین شاهکاری رو میدید تا ساعت ها محوش میشد
ولی اون الان صاحب داشت
هر کس به کوکی من نگاه میکرد باید چشماشو از حدقه در میاوردم تا یاد بگیره نباید به اموال مردم نگاه کنه
_چیزی شده پرنسسم؟
با حرص گفتم
+هیچی..
بعدش بلند با پوزخند گفتم
+کسی که به اموال مردم نگاه کنه لایقتش عمومی شدن امولشه
بعد هم موهامو پشت گوشم انداختم
هاهاها هولگین
جونگکوک قهقه ای زد گفت
_نکنه الان حسودی کردی؟
فوری گارد گرفتم و گفتم
+نه؟..من؟..حسودی؟..اصلااااا
دستشو به سمتم آورد و به آرومی موهامو نوازش کرد
البته در اصل بهم ریخت
_وقتی حسودی میکنی خیلی کیوت میشی
+من حسودی نمیکنم
بعد ایشی کردم و مثلا قهر کردم
از جاش بلند شد و به سمتم اومد
با تعجب حرکاتشو دنبال میکردم
به سمتم اومد
زانو زد بعد لبخندی زد که دلمو به تمام معنا لرزوند
_مینجیا؟
+جانم؟
_ایا مایلی تا ابد پرنسس قلبم باشی؟
+نه
به وضوح ناراحت شدن رو حس کردم
چشماش یه غم خاصی داشت
احساس کردم صدای شکستن قلبشو شنیدم
+نه..من میخوام تا ابد خود همه ی جسم و روحت باشم
لبخندی زد که خودم برای بوسه پیش قدم شدم
از جام بلند شدم و به سمتش رفتم و عمیق و محکم بوسیدمش
part 55
با احساس اینکه چند نفر بهم را زدم سرمو چرخوندم و با اون چند تا دختر دبیرستانی مواجه شدم
البته کسی که داشتن نگاهش میکردم من نبودم
بلکه جونگکوک بود
چنان به جونگکوک زل زده بودن انگار آدمی دیگه ای روی زمین نبود
البته حق داشتن هر کس همچین شاهکاری رو میدید تا ساعت ها محوش میشد
ولی اون الان صاحب داشت
هر کس به کوکی من نگاه میکرد باید چشماشو از حدقه در میاوردم تا یاد بگیره نباید به اموال مردم نگاه کنه
_چیزی شده پرنسسم؟
با حرص گفتم
+هیچی..
بعدش بلند با پوزخند گفتم
+کسی که به اموال مردم نگاه کنه لایقتش عمومی شدن امولشه
بعد هم موهامو پشت گوشم انداختم
هاهاها هولگین
جونگکوک قهقه ای زد گفت
_نکنه الان حسودی کردی؟
فوری گارد گرفتم و گفتم
+نه؟..من؟..حسودی؟..اصلااااا
دستشو به سمتم آورد و به آرومی موهامو نوازش کرد
البته در اصل بهم ریخت
_وقتی حسودی میکنی خیلی کیوت میشی
+من حسودی نمیکنم
بعد ایشی کردم و مثلا قهر کردم
از جاش بلند شد و به سمتم اومد
با تعجب حرکاتشو دنبال میکردم
به سمتم اومد
زانو زد بعد لبخندی زد که دلمو به تمام معنا لرزوند
_مینجیا؟
+جانم؟
_ایا مایلی تا ابد پرنسس قلبم باشی؟
+نه
به وضوح ناراحت شدن رو حس کردم
چشماش یه غم خاصی داشت
احساس کردم صدای شکستن قلبشو شنیدم
+نه..من میخوام تا ابد خود همه ی جسم و روحت باشم
لبخندی زد که خودم برای بوسه پیش قدم شدم
از جام بلند شدم و به سمتش رفتم و عمیق و محکم بوسیدمش
- ۲۷۷
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط