من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم
که چه می کنی؟
کجایی؟
در چه حالی؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم:
تنهاییت برای من . . .
غصه هایت برای من . . .
همه ی بغض ها و اشک هایت برای من
تو فقط بخند . . .
آنقدر بلند که من هم بشنوم
صدای خنده هایت را
صدای همیشه خوب بودنت را...
دیدگاه ها (۲)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

عاشقانه های شبنم برا عزیزانم

وارث سایه‌ها — پارت ۱۱صدای باران روی شیشه‌های بلند عمارت می‌...

سایه‌های کلاغ پارت چهل‌ودوم | آخرین کلاغیک سال بعد...دیگر خب...

پارت ۳: صدایِ یک سکوتِ ابدیشب، سیاه و خفه بود. بارونِ تندی ب...

پارت ۳۳خانه، حالا دیگر برای رزا شبیه به یک موزه‌ی سرد و بی‌ر...

Part.1#مرد_مندورِ آتش نشسته بودیم؛ صدای خنده‌ها و پچ‌پچ‌های ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p48دستش روی دستگیره موند.«ممکنه دفعه‌ی بع...

پارت سیزدهم: انتخابِ سیاهآسانسورِ برج با صدای ناهنجاری تا طب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط