در پیچ و تاب لبخندی که راه فریاد را گم کرده او

در پیچ و تابِ لبخنـــدی که راهِ فریاد را گـــم کرده، او، روــحِ آشفته‌اش را به آغوشِ تاریــکی می‌سپارد. گردنش، محمـــلی برای دست‌های لرزانش می‌شود؛ حصاری که خود بر خویشتن کشیده، نه برای زنده ماندن، که برای اتمامِ نمـــایشِ زنـــدگی. در آن خنده‌های بی‌ــرمق، پژواکِ هزاران انـــدوه نهفته است؛ هر تارِ مویِ گره‌خورده در انگشتانش، داستانی‌ست از ناامـــیدی. او رقـــاصِ مرگ است بر لبهٔ پرتگــــاهِ هستی، و هر نفس، شمشــــیری‌ست که بر جانِ خویش می‌کشد. در این داــیرهٔ بی‌انتها، جایی که روشـــنی معنایی ندارد، او تنهاست، با تنهــــاییِ خویش که از او بزرگ‌تر است. او نواییـــست ناتمام، در ســـکوتی که فریاـــدش را شنیدنی‌تر می‌کند.
دیدگاه ها (۰)

TAKE MY HAND AND DON'T YOU DARE EVER LET GO..! #sokokou #bsd...

How the hell are we still breathing?.. ;) #sokokou #bsd #tre...

study...?!! #anime #otaku #viral #trend

#osamu_dazai #bsd #viral #trend

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط