خودم را....

خودم را....

خودم را رو به روی ِ آینه می نشانم

موهاش را شانه می کنم

پلک ها و صورتش را ماساژ می دهم که خنده رو شود

می زنم روی دوشش

می گویم

یک امروز را آدم باش / شاد باش

و بیرون که می رود

در را

پشت ِ سرش قفل می کنم

و به او فکر می کنم...
دیدگاه ها (۱۹)

مولا جان...بارها آمدی و نبودمدر تقلای این زندگینیازمند تو ام...

حق دارند این روزها اگر همه به حال و هوایِ دلم ایراد می گیرند...

سلام دوستای نازنین و دوست داشتنی ویسگونی خودم....دوباره لینک...

دوست داشتم...محسن چاووشیتو این فکر بودم که با هر بهونهیه بار...

فصل دوم بخش دوم جنگی دردناک از زبان آنتونی part26

I like this mistake.

پارت سهپشت در، کسی منتظرم بودبدنم خشک شده بود.جرئت نفس کشیدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط