پارت ۱۲۱ ☆

پارت ۱۲۱ ☆
جاذبه ی چشمات ♡ .....از زبون پرهام ....
بیتا :نه چیزی نیست حالم خوبه
رها :منم خوبم
رادین :گوشای من و پرهام دراز و مخملیه دیگه
بیتا :رادین خاهش میکنم گیر نده الان نمیخوام حرف بزنم بعدا میگم
پرهام :نکنه مشکل کامیاره ؟
بیتا :اره خودشه
پرهام یه تا ابرو بالا انداخت گفت :میشه همین الان بگی چی شده ؟
بیتا :چشم میگم امروز که با رها و دخترا رفتیم بیرون تو یکی از کفش فروشیا دیدمش که رها فهمید پیچوند نریم داخل بعد از خرید رفتیم رستوران باهاش چشم تو چشم شدم اومدیم بیایم بیرون
که بازومو کشید و گفت :هنوز سر حرفم هستم روزای خوشی پیش رو نداری
و زدیم بیرون رفتیم شهربازی و الانم اینجاییم همه ماجرا همین بود و اصلا دوس ندارم راجب اون فکر کنم خواهش میکنم
حرفای بیتا یکم ناراحتی و بغض داشت دس خودش بود انگاری میزد زیر گریه منم که نخواستم بیشتر ناراحت بشه بیخیال حرف زدن راجبش شدم
شایان:ببخشید اومدم ولی خواهش میکنم بفرمائید یه چیزی بخورید که یکم کار داریم
شاهین :چیکار
شایان :خب از سازمان زنگ زدن من فردا ۹ تا ۱۲ جلسه داریم واسه همینه گفتم امشب تا هستین ببینم کارتون با بقیه اسلحه ها چطوره و درچه حد هستین که هرچه زودتر واسه ماموریت آماده بشیم
رادین :خب باشع
من -خب پاشین دیگه
از زبون بیتا ......
به اصرار پسرا اومدم بلند شم که رومو برگردونده بودم سمت رها که دیدم بلند نمیشه
دستشو گرفتم اومد بلند شه که یهو آخ گفت و نشست
من ،-رها چت شد؟
رها :فک کنم پام پیچ خورده یا ضرب دیده نمیتونم روش بایستم خیلی درد میکنه تو برو من همینجا میمونم من :وایی از دس تو از بس بالا پایین پریدی دیگه حالا هم این شد میمونم همینجا
رادین:چی شد چرا نیومدین
رها :هیچی نیس
من -پاش پیچ خورده نمیتونه باند شه
رادین اومد سمتمون
رادین :فدا شم داغون کردی خودتو خب میخواید بگم بچه ها بیان اینجا
من -نه نمیخواد
رها:لازم نیست بلند میشم
که یهو رها دستمو گرفت و پاشد که از قیافش معلوم بود خیلی درد داره و نتونست بایسته و نشست
پرهام و شاهین و شایان اومدن
پرهام:چرا نیومدی پ
شاهین ساکت مارو نگاه میکرد
شایان :مشکلی پیش اومده
رها :مشکلی نیس فقط پام یکم درد میکنه
رادین :درواقع پیچ خورده
شایان :یلحظه صبر کنید
رفت و با یه مچ بند و ۲ تا قرص و یه لیوان آب برگشت
شایان :اینو بخورید و اینو به پاتون ببندید تا درد پاتون کمتر شه
رها یه تشکری زیر لب کرد و قرص و خورد و پاشو بست
بعد بلند شد انگار با مچ بند دردش کمتر شد که آروم باهاش رفتیم سمت میز شام
نشستیم من و رها کنار هم رادین و پرهام رو به روی ما
پرهام :شایان یه سوال برا تمرین بازم باید رفت خونه شاهین ؟
شایان :نه همینجا
چطوره ؟همه کامنت 😉
دیدگاه ها (۷)

پارت ۱۲۲ ☆جاذبه ی چشمات ♡بعد از شام ...........شاهین :داداش ...

پارت ۱۲۳ ☆جاذبه ی چشمات ☆....از زبون پرهام ......نشونه هارو ...

😐 😑 😂 😂 😂 😂 😂 وق نیاره حرفتو بزنی نتیجه میشه این

پارت ۱۲۰ ☆جاذبه ی چشات ♡از زبون بیتا .....ایستادیم جلو خونه ...

وقتی دوستت داشت ولی …

خواهر یک عدد عشق خودکشی : پارت ۴ ___________________________...

part 3استاد جذاب من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط