پلیس در آستانه مافیا پارت 22
پلیس در آستانه مافیا پارت 22
ویو سنا
توی اتاق نشسته بودم که حوصله ام سر رفته بود که در زده شد جونکوک بود
جونکوک: میای بریم شنا
آمدم یه بهونه جور کنم
سنا: من مایو ندارم
رفت و لایه مایو توی دستش برگشت مایوش خیلی باز بود
جونکوک: بیا
سنا: ولی آخه
جونکوک: اگه تا چند ثانیه دیگه آماده نشی و لباست رو تنت نکنی خودم تنت میکنم
با این حرفش سریع پاشدم مایو رو. گرفتم مایو رو که پوشیدم خیلی باز بود آخه الان من چجوری برم پیشش خجالت میکشم
بعداز چند دقیقه که خجالت رو کنار گذاشتم رفتم پیشش
جونکوک: نمیای داخل
سنا: نمیشه نیام
اخم هاش درهم شد فهمیدم عصبانی و ناراحت شد
پس تصمیم گرفتم برم توی استخر همین که یکم نزدیک استخر شدم جونکوک منو کشید داخل سفت جونکوک رو گرفته بودم
جونکوک: اون کلمه رو بگو
سنا: چی
جونکوک: زود باش بگو
منظورش چی بود
جونکوک: زود باش اگه نگی ولت میکنم
سنا:................
جونکوک:یک
جونکوک: دو
سنا: ددی (بلند)
جونکوک: (خنده)دوباره
سنا: ددی
جونکوک: آفرین
سفت جونکوک رو بغل کرده بودم که خندید و گفت
جونکوک: توهم بدت نمیاد ها
میخواست دوباره ولم کنه که گفتم
سنا: من شنا بلد نیستم
دستشو دور کمرم محکم کرد و محکم تر بغلم کرد
جونکوک:چرا زودتر نگفتی
سنا:آخه نذاشتی
جونکوک: یه کوچولو راست میگی
جونکوک: میدونی عصبانی کردن من بها داره
سنا:نه
جونکوک:الان باید بهاشو بدی
سنا: اما من که عصبانیت نکردم
جونکوک: همین الان کردی
شرط ها
18تا کامنت
18 تا لایک
ویو سنا
توی اتاق نشسته بودم که حوصله ام سر رفته بود که در زده شد جونکوک بود
جونکوک: میای بریم شنا
آمدم یه بهونه جور کنم
سنا: من مایو ندارم
رفت و لایه مایو توی دستش برگشت مایوش خیلی باز بود
جونکوک: بیا
سنا: ولی آخه
جونکوک: اگه تا چند ثانیه دیگه آماده نشی و لباست رو تنت نکنی خودم تنت میکنم
با این حرفش سریع پاشدم مایو رو. گرفتم مایو رو که پوشیدم خیلی باز بود آخه الان من چجوری برم پیشش خجالت میکشم
بعداز چند دقیقه که خجالت رو کنار گذاشتم رفتم پیشش
جونکوک: نمیای داخل
سنا: نمیشه نیام
اخم هاش درهم شد فهمیدم عصبانی و ناراحت شد
پس تصمیم گرفتم برم توی استخر همین که یکم نزدیک استخر شدم جونکوک منو کشید داخل سفت جونکوک رو گرفته بودم
جونکوک: اون کلمه رو بگو
سنا: چی
جونکوک: زود باش بگو
منظورش چی بود
جونکوک: زود باش اگه نگی ولت میکنم
سنا:................
جونکوک:یک
جونکوک: دو
سنا: ددی (بلند)
جونکوک: (خنده)دوباره
سنا: ددی
جونکوک: آفرین
سفت جونکوک رو بغل کرده بودم که خندید و گفت
جونکوک: توهم بدت نمیاد ها
میخواست دوباره ولم کنه که گفتم
سنا: من شنا بلد نیستم
دستشو دور کمرم محکم کرد و محکم تر بغلم کرد
جونکوک:چرا زودتر نگفتی
سنا:آخه نذاشتی
جونکوک: یه کوچولو راست میگی
جونکوک: میدونی عصبانی کردن من بها داره
سنا:نه
جونکوک:الان باید بهاشو بدی
سنا: اما من که عصبانیت نکردم
جونکوک: همین الان کردی
شرط ها
18تا کامنت
18 تا لایک
- ۱.۳k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط