Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 97…ᘛ⁐̤ᕐᐷ
دختره بغضش کم کم راه شد گوشه چشم اش خیس از اشک هایش شد کدام دختری بود با این همه کتک خوردن و تحقیر کردن بغضش نمیگیره اشک های پر از احساس و درد اورش روی گونه هایش جاری شدن
و آروم رو زمین نشست جونکوک پس کجا بود ... پس کجا بود اون عشق اش یارش هم نفیس نبود فرشته نجات زندگی اش نبود تا او را نجات بده فقد از این جهنم ...
یونگ: باید برام جون یکی رو بگیری
دخترک چابک گفت ... ات: کی... باید جون ... کی رو بگیرم
یونگ خنده ای کرد و دوباره سمته ات قدم برداشت جلوس ایستاد
یونگ: باید جونکوک رو بکشی
و همین فقد همین جمله کافی بود که دخترک از شدت شوکه و ترس به بالا سرش نگاه کرد بغضش تازه تر و اشک های بی واکنش گریه سرازیر شدن باید جون عشق اش را میگرفت آن هم بخاطر جون سوهی و بیونگ سو ... چابک از از یونگ و با صدا گریون گفت
ات: همچین کاری نمیکنم
یونگ پوزخندی زد و گفت .. یونگ : چی چیق گفتی
ات: اگه منو بکشی هم همچین کاری نمیکنم
یونگ باز هم با همان دست رو همان گونه قرمز رنگ دخترک سیلی محکمی زد باز هم بر روی زمین افتاد درد بدی دوره چشم اش چرخید و حتی همان دقیقه کبود اش بلند میشد داغ بدی گرفته بود آن گونه اش
روبه آن مرد کت شلوار پوش کرد و گفت ...
یونگ: این دختره زود به کار نمیاد باید درس خوبی بهش بدم ببرش اتاق بازجویی
جین وو : مجبوریم ببریمش اون اتاق ؟
یونگ: نه پس ببرش اتاق خودت چطوره جین وو .. وقتی تازه کار ها رو استخدام میکنند همین میشه دیگه
جین وو هیچ حرفه دیگی نگفت و مچ دست ات را محکم گرفت و از روی زمین بلند اش کرد و از اتاق خارج شدن ....
تا چقد باید درد میکشید این جونکوک لعنتی کجا بود با خوردن هر ضربه شلاق دوره شانه و پهلو اش بیشتر پرد میکشید و تنها اسم یک نفر را در ذهنش فریاد میکشید جونکوک! ... جونکوکش نبود ... جونکوک نبود تا اونو رو نجات بده دوباره صبح شد ... و درست ساعت ۱۰ صبح بود همین دیروز صبح تو همین ساعت کنار جونکوک تو ماشین نشسته بود ولی حالا زیر شکنجه های یونگ لعنتی زجر میکشید ....
باز هم آروم زمزمه کرد ...
ات: نمیکنم ... کاری که گفتی رو انجام نمیدم
یونگ : آخه چه عشقییی .. ترو خدا نگاهش کن ترو خدا جین وو ببین
دستش را بلند کرد و سیلی محکمی بر روی آن گونه زخمی اش داد تا حدی که صورت اش به سمت دیگی چرخیده بشه .... با سپاس بلند غرید ...
یونگ: بازم شکنجش کنید تا حد مرگ باید کاری که گفتن رو انجام بده
جین وو : چشم حتما
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 97…ᘛ⁐̤ᕐᐷ
دختره بغضش کم کم راه شد گوشه چشم اش خیس از اشک هایش شد کدام دختری بود با این همه کتک خوردن و تحقیر کردن بغضش نمیگیره اشک های پر از احساس و درد اورش روی گونه هایش جاری شدن
و آروم رو زمین نشست جونکوک پس کجا بود ... پس کجا بود اون عشق اش یارش هم نفیس نبود فرشته نجات زندگی اش نبود تا او را نجات بده فقد از این جهنم ...
یونگ: باید برام جون یکی رو بگیری
دخترک چابک گفت ... ات: کی... باید جون ... کی رو بگیرم
یونگ خنده ای کرد و دوباره سمته ات قدم برداشت جلوس ایستاد
یونگ: باید جونکوک رو بکشی
و همین فقد همین جمله کافی بود که دخترک از شدت شوکه و ترس به بالا سرش نگاه کرد بغضش تازه تر و اشک های بی واکنش گریه سرازیر شدن باید جون عشق اش را میگرفت آن هم بخاطر جون سوهی و بیونگ سو ... چابک از از یونگ و با صدا گریون گفت
ات: همچین کاری نمیکنم
یونگ پوزخندی زد و گفت .. یونگ : چی چیق گفتی
ات: اگه منو بکشی هم همچین کاری نمیکنم
یونگ باز هم با همان دست رو همان گونه قرمز رنگ دخترک سیلی محکمی زد باز هم بر روی زمین افتاد درد بدی دوره چشم اش چرخید و حتی همان دقیقه کبود اش بلند میشد داغ بدی گرفته بود آن گونه اش
روبه آن مرد کت شلوار پوش کرد و گفت ...
یونگ: این دختره زود به کار نمیاد باید درس خوبی بهش بدم ببرش اتاق بازجویی
جین وو : مجبوریم ببریمش اون اتاق ؟
یونگ: نه پس ببرش اتاق خودت چطوره جین وو .. وقتی تازه کار ها رو استخدام میکنند همین میشه دیگه
جین وو هیچ حرفه دیگی نگفت و مچ دست ات را محکم گرفت و از روی زمین بلند اش کرد و از اتاق خارج شدن ....
تا چقد باید درد میکشید این جونکوک لعنتی کجا بود با خوردن هر ضربه شلاق دوره شانه و پهلو اش بیشتر پرد میکشید و تنها اسم یک نفر را در ذهنش فریاد میکشید جونکوک! ... جونکوکش نبود ... جونکوک نبود تا اونو رو نجات بده دوباره صبح شد ... و درست ساعت ۱۰ صبح بود همین دیروز صبح تو همین ساعت کنار جونکوک تو ماشین نشسته بود ولی حالا زیر شکنجه های یونگ لعنتی زجر میکشید ....
باز هم آروم زمزمه کرد ...
ات: نمیکنم ... کاری که گفتی رو انجام نمیدم
یونگ : آخه چه عشقییی .. ترو خدا نگاهش کن ترو خدا جین وو ببین
دستش را بلند کرد و سیلی محکمی بر روی آن گونه زخمی اش داد تا حدی که صورت اش به سمت دیگی چرخیده بشه .... با سپاس بلند غرید ...
یونگ: بازم شکنجش کنید تا حد مرگ باید کاری که گفتن رو انجام بده
جین وو : چشم حتما
- ۲۰.۸k
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط