یه آرمی تعریف کرد که یهو مامان جونگکوکو دید با خجالت پرس
یه آرمی تعریف کرد که یهو مامان جونگکوکو دید. با خجالت پرسید «شما مامان جونگکوک هستید؟» اولش گفت «خاله» (از روی ادب)، ولی چند ثانیه بعد لبخند زد و گفت «آره، مامانشم»
بعدش بهش آبنبات داد برای یادگاری. بقیه فنها هم خواستن بگیرن، ولی مامان جونگکوک آروم و مودب اجازه نداد و با اشاره فهموند فقط برای همون دختره. کل این مدت هم با مهربونی لبخند میزد
یه آرمی دیگه هم گفت اون روز رفت جلو تا مطمئن شه درست شناخته. وقتی تأیید گرفت، مامان جونگکوک ازش خواست ویدیو رو توی یوتیوب نذاره
بعدش اون دختره بابای مین یونگی رو دید و ازش عکس خواست، ولی خیلی مودبانه رد کرد
کنارش هم بابای هوسوک بود که ازش پرسید اهل چین هست یا نه
مادر کوک همون مو رنگیس
بعدش بهش آبنبات داد برای یادگاری. بقیه فنها هم خواستن بگیرن، ولی مامان جونگکوک آروم و مودب اجازه نداد و با اشاره فهموند فقط برای همون دختره. کل این مدت هم با مهربونی لبخند میزد
یه آرمی دیگه هم گفت اون روز رفت جلو تا مطمئن شه درست شناخته. وقتی تأیید گرفت، مامان جونگکوک ازش خواست ویدیو رو توی یوتیوب نذاره
بعدش اون دختره بابای مین یونگی رو دید و ازش عکس خواست، ولی خیلی مودبانه رد کرد
کنارش هم بابای هوسوک بود که ازش پرسید اهل چین هست یا نه
مادر کوک همون مو رنگیس
- ۲.۲k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط